سفارش تبلیغ
صبا ویژن
منوی اصلی
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • کل بازدید: 248859
  • بازدید امروز: 37
  • بازدید دیروز: 157
  • تعداد کل پست ها: 310
درباره
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ

متافیزیک و ماوراءطبیعه
فیس بوک - شبکه اجتماعی جامعه مجازی" onerror="this.style.display='none'"/>فیس بوک
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی



ابر برچسب ها
انسان - مسیحیت - آدم - حوا - بهشت[1] ، برنامه ریزی[1] ، جهرم، ناامنی، امنیت، دادگاه[1] ، حدادپور، اربعین، کربلا[1] ، حدادپور، اسرائیل، جهاد، مغنیه، تروریست، سوریه[1] ، حدادپور، اسرائیل، شهید الله دادی، حزب الله، خون[1] ، حدادپور، افغانی، پراید، زانتیا، مادر[1] ، حدادپور، امام حسن، مسئله، فلسفه[1] ، حدادپور، امام حسین[1] ، حدادپور، پاریس، فرانسه، ترور، تروریسم، خشونت[1] ، حدادپور، پاسخ به سوال، نامحرم، کمک[1] ، حدادپور، تشکر و قدردانی، پارسی نامه[1] ، حدادپور، جهرم[1] ، حدادپور، جهرم، جامعه شناسی[1] ، حدادپور، چهارشنبه، جلسه[1] ، حدادپور، حضرت معصومه[1] ، حدادپور، حکمت، خداوند، طوفان، گنجشک، مار[1] ، حدادپور، داعش، روحانیون[1] ، حدادپور، دانشگاه، صفر، پیامبر، سیاست، داخلی، خارجی، صفات پیامبر[1] ، حدادپور، دلسوزی، ممنوع[1] ، حدادپور، شهدا[1] ، حدادپور، شهید غلامعلی پیچک[1] ، حدادپور، صفر، دکتر شریعتی، اربعین[1] ، حدادپور، عموباربد، عبدالرحمن رحمانیان[1] ، حدادپور، گله، نظام اسلامی[1] ، حدادپور، لب تاپ[1] ، حدادپور، ماه صفر، تبلیغ، حضرت زهرا[1] ، حدادپور، میان بر، راه، نیاز[1] ، حدادپور، نامه، خواهر، آبجی، مرد، پسر، اغفال[1] ، حدادپور، نظام، انقلاب، مسائل شرعی[1] ، حدادپور، نیاز، درمان[1] ، حدادپور، وبلاگ[1] ، حدادپور، وبلاگ، وبلاگ نویسی[1] ، حدادپور،نامه[1] ، سوءاستفاده، اموات[1] ، هدف[1] ، هدف سازی[1] ،

سلام دوستان

پیشاپیش عیدالله الاکبر خدمتتان تبریک عرض میکنم.

اگر مدیر یا هر جوون مومن انقلابی، درس مهندسی فرهنگی را با جون و دل خونده باشه قطعا به درستی و اهمیت این جمله پی خواهد برد که:

 

غدیر یعنی اینکه که هر چی توی کمچه داری رو کن! عید تمام شدن و کامل شدن دین است و تو باید کاملترین و تمام ترین و بی نقص ترین کار فرهنگیت را رو کنی.

غدیر همین طور که دین را تمام کرد ، در عید غدیر هم باید تیر آخر و فربه ترین برنامه های فرهنگیت را رو کنی و رزومه ات را هم بتونی مثل دست مولا بگیری بالا و روت بشه که بگی: اینم کار فرهنگی من! نه توش گناه شد و نه کسی وقتش هدر رفت. 

 

 

بچه های دانشگاهمون را دارم میبرم قم. هم واسه زیارت و هم چندتا کارگاه براشون بذاریم. برنامه های مسجد و هیئت الحمدلله سرجاشه. یکی دوشب نیستم. التماس دعا







امروز وقتی برای ملاقات با پیرمرد بهایی رفته بودم، قرار بود که کسی جز منو خودش نباشه اما حدود بیست نفر اونجا بودند.

وجدانا من کسی را با خودم نبرده بودم و فقط قرآن کوچیکی که همیشه از وقتی معمم شدم روی سینم میذارم باهام بود. حتی لب تاپم هم نبرده بودم.

پیرمرد جدی و مصممی به نظر میرسید اما متاسفانه زود تند میشد و حتی بعضی آیات قرآن را غلط میخوند.

حالا حوصله نقل حرفامون را ندارم و باید برم بخوابم چون فردا تا شب کلاس دارم اما چندتا نکته را اگه نگم راحت نمیشم:

1- منبر رفتن خوبه اما هنر واقعی اینه که وارد مباحثه و مناظره بشیم. مناظره شاید کسی را آدم نکنه اما حداقل برای هوادارها مفیده و بهتر تصمیم میگیرند.

2- اگه نشستیم که بیایند محضرمان و دفترمان و بیتمان، اشتباه است. باید طبیب دوّار بود و سراغ مریضمان برویم. البته اگر خودمان خیلی سالم هستیم و ناقل انواع بیماری ها نبودیم!

3- به خدا قسم توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها معجزه میکنه. مخصوصا اگه کارمون برای خودنمایی و هوای نفس نباشه. فقط کافیه آروم توی دلت بگی: یا زهرا !







اگر امروز سامرا در تب و تاب جنگ و درگیری است، اگر قبر مطهر ائمه سامرا را دوبار در روزگار ما ویران کردند، اگر دیروز سر کلاس از دانشجوهام پرسیدم شما از امام هادی چی میدونید؟ و اونا فقط گفتن: نقی!

اگر هنوز حوزه های علمیه و انبوه علمای ما از جامع الاحادیث اندیشه های امام هادی بهره برداری چندانی ندارند،

اگر هنوز بسیاری از خواننده های ما در اندیشه اشعارِ هات و جوون کُش بسر میبرند اما یه حرومزاده از اون طرف آب پیدا میشه و اسم آلبوم کیفش «نقی» میذاره و عکس کاریکاتور گنبد حرم امام هادی را پوستر آلبومش میکنه،

اگه هنوز ....

اما هنوز دلم چندتا نکته را فراموش نمیکنه:

1- امامت در زمان کودکی: امام هادی یکی از سه امامی هستند که در دوران کودکی و نابالغی به مقام منیع و رفیع امامت رسیدند.

2-کاشف سرزمین هود:  در تفسیر نورالثقلین مى‏خوانیم: در زمان معتصم عباسى، براى دسترسى به آب، چاهى را در منطقه بطائنیه عراق حفر کردند. با آنکه چاه عمیقى کندند امّا به آب نرسید و آن را رها کردند. در زمان متوکل باز به حفر چاه پرداختند تا به تخته سنگى سخت رسیدند. هنگامى که آن را شکستند، ناگهان باد سردى وزید و عده‏اى را هلاک کرد. این حادثه عجیب را از امام‏ هادى‏ سؤال کردند، آن حضرت فرمود: آنجا سرزمین احقاف و قوم مشرک هود بوده که با وزیدن باد سردى به هلاکت رسیدند.

3- احترام ویژه به اهل علم : مرحوم طبرسى در کتاب احتجاج نقل مى‏کند که در زمان امام‏ هادى‏ علیه السلام یکى از فقهاى شیعه که در بحث با یک ناصبى منحرف، او را روشن کرده و حقّانیت خود را ثابت کرده بود، وارد مجلسى شد که در آن مجلس، علویّون و بنى‏هاشم نیز حضور داشتند. امام‏ هادى‏ آن فقیه را در بهترین جاى مجلس نشاند. این همه احترام، براى علویّون و بنى‏هاشم گران آمد، بزرگ آنان زبان به اعتراض گشود که چرا چنین فردى را بر ما برترى دادى؟ امام فرمود: آیا به داورى قرآن راضى هستید؟ گفتند: بله، حضرت این آیه را تلاوت فرمود: تَفَسَّحُوا فِی الْمَجالِسِ‏ ... وَ إِذا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ‏ ارزش این شخص به خاطر بحث علمى و شکستى که به آن ناصبى داد از هر شرف و نسبى بیشتر است‏.

4- بیان اسرار ولایت: از امام‏ هادى‏ پرسیدند: چرا حضرت على در جنگ جمل هر که را زخمى مى‏شد رها مى‏کرد، ولى در جنگ صفین فرمان داد زخمى‏ها را هم بکشند؟ امام هادى در پاسخ فرمود: در جنگ صفین رهبر مخالفان زنده بود و زخمى‏هاى فرارى را دوباره جمع و کمبودها را جبران و ضعف‏ها را تقویت و بیماران را عیادت و دلجوئى مى‏نمود و ریشه فساد در آب بود، (تا ریشه در آب است امید ثمرى هست) و لذا براى خشکاندن ریشه فساد و پایان دادن به توطئه باید اثرى باقى نگذارد، امّا در ماجراى جنگ جمل، پس از کشته شدن بزرگان دشمن مثل طلحه و زبیر و از هم پاشیده شدن فرماندهى سپاه دشمن، امید و پناهگاهى براى فریب خوردگان فرارى و زخمى‏ها نبود، لذا هر کدام زخمى مى‏شدند یا پا به فرار مى‏گذاشتند، مورد تعقیب قرار نمى‏گرفتند. از این ماجرا به خوبى مى‏توان نقش رهبر را در جبهه باطل و تفاوت عکس‏العمل‏ها را در جبهه حق دریافت‏.

5- تبیین حقیقت مرگ:  امام‏ هادى‏ به عیادت یکى از یاران که مریض بود رفت، دید آن مریض گریه مى‏کند و از مردن مى‏ترسد. امام‏ هادى‏ فرمود: «تَخافُ مِنَ المَوتِ لانّک لاتَعرِفُه» تو از مرگ مى‏ترسى، چون نسبت به آن شناخت ندارى‏.

6- بیان افضلیت ولی فقیه: امام‏ هادى‏ مى‏فرماید: «لولا من یبقى بعد غیبة قائمنا علیه السلام من العلماء الداعین الیه و الدّالین علیه والذابّین عن دینه بحجج اللّه و المنقذین لضعفاء عباد اللّه من شباک ابلیس و مردته و من فخاخ النواصب لما بقى احد الا ارتد عن دین اللّه و لکنّهم الّذین یمسّکون ازمّة قلوب ضعفاء الشیعة کما یمسک صاحب السفینة سکّانها اولئک هم الافضلون عنداللّه عزّوجلّ» اگر فقهاى با تقوى، مرزبان افکار و عقاید دینى مردم نبودند، شبکه‏هاى ابلیسى مردم را از دین خدا دور مى‏کردند. این علما در عصر غیبت قائم ما علیه السلام همچون ناخداى کشتى محافظ مسلمانان آسیب پذیرند. در پایان امام هادى فرمود: این افراد نزد خدا با فضیلت ‏ترینند.

7- دستور قتل شیعه افراطی و بدعت گذار در زندان: فارس بن حاتم از دروغگویان و غُلات مشهور و بدعت‏گذاران بود و مردم را به مذهب فاسد خود دعوت مى‏کرد، امام‏ هادى‏ علیه السلام به اباجنید دستور داد تا فارس را اعدام کند و امام حسن عسکرى علیه السلام خون او را هدر دانست و بهشت را براى قاتل او ضامن گردید. سرانجام اباجنید آن بدعت‏گذار را کشت‏.

8- جوشش چشمه جامعه کبیره از سینه امام هادی:  مفصل ترین منشور و شناسنامه امامت از زبان امام هادی و تحت عنوان زیارت جامعه کبیره بیان شد. امام خمینی مقیّد بودند که زیارت جامعه کبیره را در حرم امامان و با حالت ایستاده بخوانند .

9- اوج مظلومیت: زمانى وضعیّت مردم سامرا خیلى بد و گرفتار ضعف و فقر بودند به صورتى که ضرب المثل شده بود که فلانى مثل فقراى سامرا است. آنها حمام نداشته و در رودخانه استحمام مى‏کردند. آیت اللّه بروجردى تصمیم گرفتند در آن شهر حمامى بزرگ و در کنار آن حسینیه ‏اى را براى شیعیان بسازند تا زیارت امام هادى نیز از مظلومیّت بیرون بیاید.

10- ترویج عرضه دین به دین شناس: امام هادی چنان تبلیغی کرده بودند که شیعیان به علما مراجعه میکردند و دینشان را به آنان عرضه میکردند و علما هم اشکالات افکار و رفتار آنان را میگفتند. حتی نقل شده حضرت عبدالعظیم حسنی بار ها و بارها دینشان را به امام هادی عرضه کردند. متاسفانه این امر امروز بسیار کم رنگ شده است.

آستان خدا کمال شما                                    هفت پرواز زیر بال شما

با شما می شود به قرب رسید                           ای وصال خدا وصال شما

گاه با آدم و گهی با نوح                         بی زمان است سن و سال شما

مثل جبرئیل می شود بالم                     با همین غوره های های کال شما

روزگاری ست در پی دلم آید                      گر چه نا قابل است مال شما

بال ما را به آسمان ببرید                        تا خداوند لا مکان ببرید

هر کسی تو را سلام کند                          به مقام تو احترام کند

کاش در صحن سامرات خدا                   تا قیامت مرا غلام کند

پر و بال کبوترانه ی من                           در حریم تو میل دام کند

هر که بی توست واجب است به خود      خواب احرام را حرام کند

بر دلم واجب است بعد طواف               عرض دین محضر امام کند

نیمه ی ماه حج که شد باید                    شیعه در محضر شما آید

ای مسیحای سامرا هادی                         آفتاب مسیر ما هادی

علی بن محمد بن علی                            نوه ی اول رضا هادی

نیست جز دامن کرامت تو                       پرده خانه خدا هادی

ذکر هر چهارشنبه ام این است              یا رضا یا جواد یا هادی

به ملک هم نمی دهم هرگز                  گریهزائر تو را هادی

یک شبی را کنار ما ماندی                   سر سجاده جامعه خواندی







امروز به درخواست یکی از بچه های هوافضا در مراسم جلسه دفاعیش شرکت کردم. متاسفم که اجازه نیست موضوع و محتوای رساله اش را بگم اما همین بس که اینقدر قشنگ توضیح داد و شبانه روزش را پای اون گذاشته بود که همه محو ارائه و تلاشش شده بودند و استادش نمره 20 را بهش داد. اگه نمره بهتری وجود داشت مطمئنم که همونو بهش میداد.

بچه ایرونیه دیگه. اهل توکل و خواستن و شدن. اهل شکستن ناباوری های سرشکسته ها. اهل ابتکار و تلاش.

بهش گفتم : سید مجتبی چقدر روی این رسالت وقت گذاشتی؟

سید گفت: اندازه یه شماره ضعیف تر شدن دوتا چشمام!

گفتم: بدرد کجاها میخوره؟

 اسم یه جاهایی برد که فقط میشه اسم اونا را توی اخبار علمی و سیاسی شبکه خبر و زیرنویس شبکه های خبری پیدا کرد.

گفتم: وقتی استاد داورت گفت که رسالت از رساله یه دانشجوی کارشناسی بالاتره چه احساسی پیدا کردی؟

گفت: قیافه روسای نهادها و سازمان های گنده ای تو ذهنم اومد که چندان باهام همکاری نکردند و تا طرحم را واسشون توضیح میدادم، نگاه به قیافه و هیکل کوچیکم میکردن و با انگشت اشارشون، عینکشون را بالا میبردن!

گفتم: حالا بی خیال! برنامه ات چیه؟

یه حرفایی زد که حال کردم از این همه اراده و انگیزه. خیلی دوس داشتم میتونستم توی وبلاگم نقلش کنم اما...

دو تا نکته را اگه نگم امشب خوابم نمیبره.

اول اینکه: هر چی نگاه به قد و قیافه و هیکل و سن و سال کمِ بچه های بااراده و اهل علممون بکنیم و کوچیکشون کنیم پیش خدا مسئولیم و بر خلاف تاکیدات حضرت آقا(امام خامنه ایعلم) رفتار کرده ایم. آقا فرمودن: حرکت نرم افزاری علمی کشور به دست بااراده جوانان پرانگیزه و متعهّد محقق خواهد شد.

دوم اینکه: اون جمله مرحوم آیت الله بهجت را فراموش نکنیم. آیت الله بهجت فرمودند: اینقدر انگشت روی سن و سال و تجربه نگذارید! بَسِمان است. ما یکبار در سقیفه چوب این تفکر اشتباه را خوردیم و حضرت علی علیه السلام را با چوب جوانی و کم سن و سالی کنار زدند.







امشب وقتی از نماز برمیگشتم، یکی از بچه های دانشجوی انقلابی یکی از دانشگاه های جهرم با من تماس گرفت.

پسر گلی هست و خیلی دلش میخواد کارای فرهنگی متفاوت انجام بده.

اولش یه کم گلایه کرد که چرا از جهرم رفتم و کسی واسه خیلی از مراسمات آنچنانی ندارن و از این حرفا (خدا خیرش بده. محبت دارند. اما اینو قبول ندارم که کسی ندارن. اهل شکسته بندی هم نیستم)

بعدش گفت: حاجی! انشالله میخوایم به مناسبت عید غدیر، با همکاری چندتا دانشگاه جهرم، یک جشن بزرگ در سالن سینما برگزار کنیم. نظرتون چیه؟ چیکار کنیم که بشه قشنگ کنترلش کرد و به انحراف کشیده نشه؟ و...

بهش گفتم: ببین داداش! شما لطف داری که منو محرم میدونی و با من مشورت میکنی. اتفاقا فلانی و فلانی هم زنگ زدن و اونا هم محبت داشتند اما خودتون که روحیه منو میدونین. من با اینجور جشن ها خیلی موافق نیستم که چندتا علتش از این قراره:

1- چون فرهنگ درستی جا نیفتاده، اکثر بچه های دانشگاه برای فیلم آخرش و خنده و جک و جفنگش میایند یا برای .... در نتیجه شما نمیتونین با این فرصت اندک چند روزه کار خاصی بکنین

2- معمولا سخنران های اینجور مجالس، زینت المجالس هستند و گمون نکنم بزرگواری بتونه مثل جشن ازدواج حضرت زهرا سه سال قبل بنده در دانشگاه جهرم، بچه ها را ساکت کنه. اینم که من دارم میگم فایده چندانی نداره و با اینکه حرفای اونشب را چندین سایت پوشش داد اما خودم چندان راضی نبودم و میدونم که عزیزان دیگر هم نمیتونن از فرصت یک ربعی که در اختیارشون میذارن معجزه بکنن.

3- هیچ نظارتی روی شعرهای مداحان وجود نداره و دلمون خوشه که میایند و شعری میخونند و کف زنی هم میشود و یه عده هم کل و جیغ میکشند و مسئولان جلسه هم ذوق میکنن که: وای خدا چقدر جلسه گرفته و بچه ها با جلسه ارتباط برقرار کردند!!!

4- کدوم دانشجو در شب غدیر، فکر کرد؟ متحول شد؟ اندیشید؟ این همه خرج میکنین که چی؟ که چی بشه؟

اصلا جلسات جشن اینچنینی حتی هیئاتمون مردم را تشویق به فکر کردن میکنن؟ والله ما که به اندازه ای که دیدیم مردم را تشویق به صدای بلند صلوات و محکم کف زدن و حالا دستات را بیار بالا و... کردند، کسی به اصل مفهوم غدیر و اتمام نعمت و حق تشیع و... توجه نمیکنه.

من با اصل جشن و شادی مخالف نیستم و خودتون هم منو میشناسین که چقدر مخصوصا در مجالس آقایون شوخی میکنم. اما دلم گرفته از این همه انرژی و بودجه ای که (نگم تلف) خرج میشه برای بازده 10 درصد!

گفت: حاجی بخدا قبول دارم حرفاتونو. پیشنهادتون چیه؟ چیکار کنیم؟

 

گفتم: آفرین! همینو بپرس.

توی دانشگاهی که من الان در اصفهان هم تدریس میکنم و هم امور فرهنگی دانشجوییش رابه عهده دارم، طرحی را داریم پیاده میکنیم که به نظرم تیر آخره.

حالا نگیم تیر آخر، حداقل بهترین تیری هست که توی کمچه داریم.

 

ما اومدیم جشن را واگذار کردیم به هیئت، و خودم اومدم وسط میدون برای برگزاری «کارگاه تولد دوباره بچه شیعه دانشجو» که انشاءاللهبه مدت سه روز برگزار میشه و با پذیرایی کامل و لوح تقدیر به نشانه تولد دیگر داده خواهد شد.


در این کارگاه، که با ثبت نام قبلی انجام شده، تا همین حالا به اندازه دو سه برابر جمعیت شلوغترین شب هیئت دانشگاه ثبت نام کردن.

اما خداییش نباید از تبلیغات جذاب و ذکر فوائد این کارگاه در بنر تبلیغاتیش غافل شد.

بنده خدا گفت: حاجی دمت گرم! عالیه. خوش به حالتون. حاجی بنظرت مطرح کنم؟

گفتم: اگه میدونی که ضایع نمیشه و آدمش دارین که بتونه کارگاهش اداره کنه و انقلابی بیاد وسط، یا علی!

گفت: نمیدونم. خودمم میدونم که اگه بشه جشن در سینما ، مثل هر سال میشه و فایده چندانی نداره.

گفتم: توسل به امیرالمومنین پیدا کن و اگه دیدی میشه برو دل میدون. بقیش با صاحب جلسه.

گفت: حاجی معمولا در این جلسات گناه خیلی میشه و حتی کنترل جو مذهبی جلسه و کنترل دختر و پسرای آخر مجلس از دستمون کنده میشه.

گفتم: نمیدونم. اما اگه اینجوری باشه که میگی، فقط یه جمله از شهید کاظمی میگم بعدش هرچی خودت تصمیم گرفتی عمل کن.


شهید کاظمی میگه: برای خوشایند و اوقات خوش دیگران، به جهنم نروید!








امشب سر یه ماجرایی یه کم خلقم تنگ بود. حالا اگه نمیگین: همیشه اینجوری هستی!

طاها(پسرم، چهار سالشه) اومد یه نقاشی بهم داد که مثلا یه کم جو را عوض کنه. دیدم یه دایره کشیده و وسطش کلی با خط های سیاه و کبود، تیره کرده.

ازش پرسیدم که این چیه؟

گفت: این صورت یه بچه ای هست که اینقدر کثیفه که اصلا معلوم نیست!!!

یعنی این پسر در خندوندن من، استاد درس خارجه!

 

بعدش بازم نیاز بود که درباره همون جریانی که خلقمو تنگ کرده بود یه کم دیگه فکر کنم و تصمیم لازم را بگیرم

که دیدم بازم طاها اومد روبروم نشست.

گفتم: جانم بابا! کاری داری؟

گفت: نه.

گفتم: پس چرا به من زل زدی؟ لطفا تنهام بذار. میخوام یه کوچولو دیگه فکر کنم.

گفت: خودت دیشب گفتی که وقتی کسی ناراحته نباید تنهاش بذاریم تا یه وقت خدایی نکرده کاری دست خودش نده! منم تنهات نمیذارم تا یه وقت کاری دست خودت ندی!

گفتم: پاشو برو نقاشی بکش.

گفت: خودت گفتی اسراف در هر کاری خوب نیست. من امروز چندتا نقاشی کشیدم.

دیدم نمیره

گفتم: پس پاشو یه لیوان آب بیار

الهی فداش بشم بهم گفت: چشم اما خودت گفتی باید بگیم: لطفا برو برام آب بیار!

 

فاصله ای که رفته بود آب بیاره کلی خندیدم و یاد اون حدیث افتادم که میگه: بچه ها صندوقچه اسرار وجود والدینشان هستند. بنگرید در وجودشان چه به امانت میگذاید.

وقتی برگشت و من آب را خوردم بهش گفتم: ممنون بابایی! حالم بهتر شد. چقدر خوب شد که تنهام نذاشتی.

 

(وَ إِنْ یَکادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ . وَ ما هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِین‏)