سفارش تبلیغ
صبا ویژن
منوی اصلی
تدبر در قرآن
آیه قرآن
لینک دوستان
خبرنامه
 
آمار وبلاگ
  • کل بازدید: 248860
  • بازدید امروز: 38
  • بازدید دیروز: 157
  • تعداد کل پست ها: 310
درباره
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ

متافیزیک و ماوراءطبیعه
فیس بوک - شبکه اجتماعی جامعه مجازی" onerror="this.style.display='none'"/>فیس بوک
وصیت شهدا
وصیت شهدا
کاربردی



ابر برچسب ها
انسان - مسیحیت - آدم - حوا - بهشت[1] ، برنامه ریزی[1] ، جهرم، ناامنی، امنیت، دادگاه[1] ، حدادپور، اربعین، کربلا[1] ، حدادپور، اسرائیل، جهاد، مغنیه، تروریست، سوریه[1] ، حدادپور، اسرائیل، شهید الله دادی، حزب الله، خون[1] ، حدادپور، افغانی، پراید، زانتیا، مادر[1] ، حدادپور، امام حسن، مسئله، فلسفه[1] ، حدادپور، امام حسین[1] ، حدادپور، پاریس، فرانسه، ترور، تروریسم، خشونت[1] ، حدادپور، پاسخ به سوال، نامحرم، کمک[1] ، حدادپور، تشکر و قدردانی، پارسی نامه[1] ، حدادپور، جهرم[1] ، حدادپور، جهرم، جامعه شناسی[1] ، حدادپور، چهارشنبه، جلسه[1] ، حدادپور، حضرت معصومه[1] ، حدادپور، حکمت، خداوند، طوفان، گنجشک، مار[1] ، حدادپور، داعش، روحانیون[1] ، حدادپور، دانشگاه، صفر، پیامبر، سیاست، داخلی، خارجی، صفات پیامبر[1] ، حدادپور، دلسوزی، ممنوع[1] ، حدادپور، شهدا[1] ، حدادپور، شهید غلامعلی پیچک[1] ، حدادپور، صفر، دکتر شریعتی، اربعین[1] ، حدادپور، عموباربد، عبدالرحمن رحمانیان[1] ، حدادپور، گله، نظام اسلامی[1] ، حدادپور، لب تاپ[1] ، حدادپور، ماه صفر، تبلیغ، حضرت زهرا[1] ، حدادپور، میان بر، راه، نیاز[1] ، حدادپور، نامه، خواهر، آبجی، مرد، پسر، اغفال[1] ، حدادپور، نظام، انقلاب، مسائل شرعی[1] ، حدادپور، نیاز، درمان[1] ، حدادپور، وبلاگ[1] ، حدادپور، وبلاگ، وبلاگ نویسی[1] ، حدادپور،نامه[1] ، سوءاستفاده، اموات[1] ، هدف[1] ، هدف سازی[1] ،

حدادپور

سلام دوستان، عزاداری های شما قبول!

داغ بودن بازار«مذاکره با غرب» و جدل حامیان و منتقدان داخلی و خارجی آن، بسیاری را از نگاه قرآن و آموزه های سیره ائمه اطهار(علیهم السلام) غافل کرده است. با اینکه میتوان با دقت در متون دینی، اصول مذاکره ای را استفاده کرد که اولا در بر دارنده عزت مسلمین و ثانیا راهبرد اهداف بلند نظام اسلامی باشد.

نوشتار زیر، بخشی از مقاله ای است که در شماره 195 ماهنامه مبلغان حوزه علمیه قم ویژه ماه محرم نوشتم. ابتدای مقاله به بررسی مبانی قرآنی پرداختم و در ادامه به مطلبی اشاره کرده ام که مدتی است تحت عنوان مذاکره امام حسین علیه السلام با عمر سعد مطرح است. در اینجا به علت محدودیت در ارسال مطلب بیش از 3000 کلمه، فقط بخش پایانی مقاله را تقدیم میکنم:

مذاکره امام حسین با عمرسعد؟!

بسیاری از مردم علی الخصوص جوانان حق طلب و حقیقت جو این پرسش را مطرح میکنند که آیا امام حسین(سلام الله علیه) با عمرسعد ملاقات و مذاکره ای داشته اند یا خیر؟ در پاسخ به این پرسش ابتدا به نقل تاریخ مورّخان میپردازیم:

چون عمرسعد با لشکر عظیمى به کربلا آمد و در برابر لشکر محدود امام(علیه السلام) ایستاد. فرستاده عمرسعد نزد امام(علیه السلام) آمد. سلام کرد و نامه ابن سعد را به امام تقدیم نمود و عرض کرد: مولاى من! چرا به دیار ما آمده اى؟

امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «کَتَبَ إِلَىَّ أَهْلُ مِصْرِکُمْ هذا أَنْ أَقْدِمَ، فَأَمّا إِذْ کَرِهُونِی فَأَنَا أَنْصَرِفُ عَنْهُمْ» ؛ اهالى شهر شما به من نامه نوشتند و مرا دعوت کرده اند، و اگر از آمدن من ناخشنودند باز خواهم گشت!

خوارزمى روایت کرده است: امام(علیه السلام) به فرستاده عمرسعد فرمود: «یا هذا بَلِّغْ صاحِبَکَ عَنِّی اِنِّی لَمْ اَرِدْ هذَا الْبَلَدَ، وَ لکِنْ کَتَبَ إِلَىَّ أَهْلُ مِصْرِکُمْ هذا اَنْ آتیهُمْ فَیُبایَعُونِی وَ یَمْنَعُونِی وَ یَنْصُرُونِی وَ لا یَخْذُلُونِی فَاِنْ کَرِهُونِی اِنْصَرَفْتُ عَنْهُمْ مِنْ حَیْثُ جِئْتُ»؛ از طرف من به امیرت بگو، من خود به این دیار نیامده ام، بلکه مردم این دیار مرا دعوت کردند تا به نزدشان بیایم و با من بیعت کنند و مرا از دشمنانم بازدارند و یاریم نمایند، پس اگر ناخشنودند از راهى که آمده ام باز مى گردم.

وقتى فرستاده عمرسعد بازگشت و او را از جریان امر با خبر ساخت، ابن سعد گفت: امیدوارم که خداوند مرا از جنگ با حسین(علیه السلام) برهاند. آنگاه این خواسته امام را به اطّلاع «ابن زیاد» رساند ولى او در پاسخ نوشت: «از حسین بن على(علیه السلام) بخواه، تا او و تمام یارانش با یزید بیعت کنند. اگر چنین کرد، ما نظر خود را خواهیم نوشت...!».

چون نامه ابن زیاد به دست ابن سعد رسید، گفت: «تصوّر من این است که عبیدالله بن زیاد، خواهان عافیت و صلح نیست». عمرسعد، متن نامه عبیدالله بن زیاد را نزد امام حسین(علیه السلام) فرستاد.

امام(علیه السلام) فرمود: «لا أُجیبُ اِبْنَ زِیادَ بِذلِکَ اَبَداً، فَهَلْ هُوَ إِلاَّ الْمَوْتَ، فَمَرْحَبَاً بِهِ» من هرگز به این نامه ابن زیاد پاسخ نخواهم داد. آیا بالاتر از مرگ سرانجامى خواهد بود؟! خوشا چنین مرگى!

همچنین در عصر تاسوعا، امام حسین(علیه السلام) قاصدى نزد عمرسعد روانه ساخت که مى خواهم شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتى داشته باشیم. چون شب فرا رسید ابن سعد با بیست نفر از یارانش و امام حسین(علیه السلام) نیز با بیست تن از یاران خود در محلّ موعود حضور یافتند. امام(علیه السلام) به یاران خود دستور داد تا دور شوند تنها عبّاس برادرش و على اکبر فرزندش را نزد خود نگاه داشت. همین طور ابن سعد نیز به جز فرزندش حفص و غلامش، به بقیّه دستور داد، دور شوند.

ابتدا امام(علیه السلام) آغاز سخن کرد و فرمود: «وَیْلَکَ یَابْنَ سَعْد أَما تَتَّقِی اللّهَ الَّذِی إِلَیْهِ مَعادُکَ؟ أَتُقاتِلُنِی وَ أَنَا ابْنُ مَنْ عَلِمْتَ؟ ذَرْ هؤُلاءِ الْقَوْمَ وَ کُنْ مَعی، فَإِنَّهُ أَقْرَبُ لَکَ إِلَى اللّهِ تَعالى» واى بر تو، اى پسر سعد، آیا از خدایى که بازگشت تو به سوى اوست، هراس ندارى؟ آیا با من مى جنگى در حالى که مى دانى من پسر چه کسى هستم؟ این گروه را رها کن و با ما باش که این موجب نزدیکى تو به خداست.

ابن سعد گفت: اگر از این گروه جدا شوم مى ترسم خانه ام را ویران کنند. امام(علیه السلام) فرمود: «أَنَا أَبْنیها لَکَ»؛ من آن را براى تو مى سازم. ابن سعد گفت: من بیمناکم که اموالم مصادره گردد. امام فرمود: «أَنَا أُخْلِفُ عَلَیْکَ خَیْراً مِنْها مِنْ مالِی بِالْحِجاز» من از مال خودم در حجاز، بهتر از آن را به تو مى دهم.

ابن سعد گفت: من از جان خانواده ام بیمناکم [مى ترسم ابن زیاد بر آنان خشم گیرد و همه را از دم شمشیر بگذراند].

امام حسین(علیه السلام) هنگامى که مشاهده کرد ابن سعد از تصمیم خود باز نمى گردد، سکوت کرد و پاسخى نداد و از وى رو برگرداند و در حالى که از جا بر مى خاست، فرمود: «مالَکَ، ذَبَحَکَ اللّهُ عَلى فِراشِکَ عاجِلا، وَ لا غَفَرَ لَکَ یَوْمَ حَشْرِکَ، فَوَاللّهِ إِنِّی لاَرْجُوا أَلاّ تَأْکُلَ مِنْ بُرِّ الْعِراقِ إِلاّ یَسیراً» تو را چه مى شود! خداوند به زودى در بسترت جانت را بگیرد و تو را در روز رستاخیز نیامرزد. به خدا سوگند! من امیدوارم که از گندم عراق، جز مقدار ناچیزى، نخورى. ابن سعد گستاخانه به استهزا گفت: «وَ فِی الشَّعیرِ کِفایَةٌ عَنِ الْبُرِّ» جو عراق مرا کافى است!

نکات قابل تامل در جریان مذاکرات امام حسین

در جریان مذاکرات مذکور، نکات فراوان تاریخی و دیپلماتیک وجود دارد که به بیان بعضی از آن موارد و تطابق آن با اصول مستفاد از آیات قرآن میپردازیم :

1-اگر امام حسین(علیه السلام) به نامه های کوفیان و یا نامه های ارسالی از سوی دشمن را نمیدادند، برای همیشه تاریخ محکوم به این میشدند که چرا جواب دادخواهی مردم و یا پاسخ دیپلماتیک به طرف مقابلشان ندادند. آیندگان حق داشتند بپرسند که اگر امام حسین پاسخ داده بودند آیا باز هم جنگ رخ میداد؟ آیا جنگ طلب بودن امام و یارانشان اثبات نمیشود؟

اگر امام حسین(علیه السلام) قائل به حرمت ابدی و بدون استثنای گفتگو با دشمن بودند هیچگاه قدم های مذکور را برنمی داشتند. ایشان به درخواست کوفیان جواب مثبت دادند با اینکه علم امامت مبنی بر خیانت آنان داشتند و همچنین با دشمن گفتگو کردند با اینکه علم امامت مبنی بر عدم فایده ظاهری آن داشتند.

2-به خوبی پیداست که نگاه امام حسین(علیه السلام) درباره جایگاه انتخاب حکومت دینی از سوی مردم، همان نگاه پدر بزرگوارشان در اولین روز هجوم مردم به در خانه شان بعد از مرگ عثمان است. حضرت امیرالمومنین(سلام الله علیه) درباره خاطره آن روز فرمودند: «... اما و الذى فلق الحبة، و برأ النسمة، لولا حضور الحاضر، و قیام الحجة بوجود الناصر، و ما اخذ اللَّه على العلماء ان لا یقارّوا على کظّة ظالم و لا سغب مظلوم لألقیت حبلها على غاربها ....» به خدایى که دانه را شکافت و جان را آفرید سوگند که اگر دعوت و حضور این انبوه بیعت‏کنندگان نبود، و اگر آمادگى یاران، حجت را بر من تمام نمى‏نمود، و اگر خدا از دانشمندان و اصلاحگران و روشنفکران پیمان نگرفته بود تا ستمکاران شکمباره را برنتابند و به یارى و نجات ستمدیدگان و گرسنگان بشتابند، بى‏گمان همچنان رشته کار را وامى‏نهادم و پایانش را بسان آغازش مى‏انگاشتم.

امام به درخواستهای مکرر کوفیان جواب مثبت دادند و علاوه بر دلیل فوق، عدم ظالم پنداشتن همه آنان را مدنظر داشتند. در غیر این صورت، جهاز یکی از شتران را مملو از نامه های کوفیان نمیکردند. حتی ساده ترین اذهان هم اگر دقت کنند میفهمند که ایشان به قصد جنگ، مدینه را ترک نکردند بلکه صرفا برای «حفظ عزت مسلمین» و «عدم برقراری روابط دوستانه و بیعت با دشمنان» مدینه را ترک کردند.

3-امام(علیه السلام) در هر گام به اتمام حجّت مى پردازد تا هیچ کس فردا، ادّعاى بى اطّلاعى نکند، جالب این که فرمانده لشکر دشمن نیز تلویحاً حقّانیّت امام(علیه السلام) و ناحق بودن دشمن او را تصدیق مى کند، تنها عذرش ترس از بیرحمى و قساوت آنهاست و این اعتراف جالبى است! این مسئله، همان تاکید و اقرار گرفتن از دشمن درباره مشترکات فیمابین بود که عرض شد.

4-تمام تلاش امام(علیه السلام) خاموش کردن آتش جنگ است و تمام تلاش دشمن افروختن این آتش است، غافل از این که این آتش سرانجام شعله مى کشد و تمام حکومت دودمان بنى امیّه را در کام خود فرو مى برد. تلاش امام برای خاموش کردن آتش جنگ، به شهادت دوست و دشمن، به خاطر ترس از جنگ و آوارگی نبود. بلکه حتی دیگر عقلای قوم نیز جنگ در آن شرایط را به نفع اسلام و مسلمین نمی دانستند. اما یزید و یزیدیان، بزرگترین اشتباه استراتژیکی دوران بنی امیه را مرتکب شدند و دست به قتل بهترین فرزندان امّت دراز کردند که همین امر، سبب ویرانی کاخ آرزوهای بنی امیه شد.

5-امام حسین(علیه السلام) با یزید مذاکره نداشتند و هیچ سند معتبر تاریخی مبنی بر مذاکره کتبی یا شفاهی بین آنان وجود ندارد. چرا که بین آنان چیزی برای مذاکره وجود ندارد. مثلا امام حسین(علیه السلام) در طیّ مذاکرات با یزید قرار است چه بدهد و چه بگیرد؟ یزید، رای و بیعت امام را میخواهد و امام هم اهل معامله رای و بیعت خویش با مثل یزید نیست.

تنها چیزی که در تاریخ وجود دارد و به نقل آن نیز اشاره کردیم، صحبت هایی است که بین امام و عمرسعد در دو نوبت، یک به صورت کتبی و یکی به صورت شفاهی صورت گرفت. حتی اگر اسم آن صحبت ها را مذاکره میگذارند، لطفا رجال سیاسی ما، امام حسین(علیه السلام) را یک شخصیت عاشق میز مذاکره و اهل اتلاف وقت با دشمنان دین معرفی نکنند. چرا که ادعای آنان با واقعیت تاریخ منافات دارد.

6-وقتی امام، حجت را بر عمرسعد تمام کردند و عمرسعد هم عمق خباثت و فریب خوردگی دنیا و وابستگی اش به ایادی کفر را به نمایش گذاشت، امام حسین(علیه السلام) مذاکره را ترک کردند و حتی حقایق تلخ سرنوشت نکبت بار عمرسعد را پیش بینی نمودند.

قرار نیست ما همیشه تا آخرین لحظه حضور دشمنان بر مذاکرات بمانیم بلکه گاهی شرایط جوری رقم میخورد که باید طرف مذاکره را رها کرد و مجلس را ترک کرد. این رفتار امام، همان تلاش برای «عدم تسلط دشمنان بر رای و شرافت مسلمین» میباشد.


   - تاریخ طبرى، ج 4، ص 311؛ ارشاد مفید، ص 435 و بحارالانوار، ج 44، ص 383

- مقتل الحسین خوارزمى، ج 1، ص 241

- اخبار الطوال، ص 253

- فتوح ابن اعثم، ج 5، ص 164-166 و بحارالانوار، ج 44، ص 388-389

- نهج البلاغه، خطبه 3

- عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها، زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی، ص 386







حدادپور

سلام همراهان، شب و روز و روزگارتون نورانی !

باورم نمیشه امسال هم زنده باشم و ماه محرم و مجلس روضه امام حسین علیه السلام را ببینم. الهی شکر.

دیشب چند کلمه با چند تا از بچه های دانشگاهمون بعد از نماز حرف میزدیم. حرها و سوالات و ایده های خوبی درباره ماه محرم مطرح شد. اما اون چیزی که نظر اکثرمون را جذب کرد پیرامون لزوم توجه به جهانبینی امام حسین علیه السلام بود.

تا نگاه ما فقط به افعال و کارهایی باشد که شخص مورد علاقه مان انجام داده و میدهد، فقط مقلد رفتارش میشویم و اگر روزی به مخاطره ایدئولوژیک بیفتیم، قهرمانمان نه تنها هیچ جاذبه ای در تصورمان نخواهد داشت بلکه ممکن است به این نتیجه برسیم که یک عمر تقلید کرده ایم به خاطر هیچ! احساس پوچی عمیقی سراغمان می آید.

اگر امام حسین را فقط دوست داشته باشیم و فقط از زخم ها و روضه و شجاعت ها و رشادت ها و مکالمات و رفتارش به چشم عشق و معشوقمان نگاه کنیم، طبق روایات معتبر، ممکن است عاقبت به خیر بمیریم اما هیچ وقت نتوانسته ایم او را به عنوان یک انسان کامل سبب اتصال عرض و سماء که عامل تکامل عقول و باطن انسان ها میشود کشف کنیم.

تقلید از رفتار امام حسین علیه السلام خوب است اما حداکثر ما را با شکل کار و ظاهر ماجرا آشنا میکند اما از شکل و ظاهر فراتر نخواهیم رفت. همین میشود که ما به ایشان به چشم یک عشق، یک شخصیت دست نیافتنی، یک رفتار متعالی، ظاهر حماسی، رواج دهنده حوائج و شنوای ادعیه، شافع امّت، انیس شب های تنهایی قبر و امثال ذلک نگاه میکنیم. این ها کم نیست اما جسارتی آشکار و مسیحی گونه از انسان کاملی است که برای ارتقاء و تکامل ما آمده است نه برای رفع حوائج ریز و درشت ما! چرا که نگاه مسیحیت به مسیح همین است. معتقدند که مسیح برای شستن گناه بشر خود را فدا کرد و الباقی که خود بهتر میدانید...

تا نگاه نکنیم و نفهمیم که اساس رفتارها و تصمیمات امام حسین علیه السلام و هر معصوم دیگر چه بوده، عالِم به زمان که قرار است در برابر انواع فتنه ها بایستد و قشنگترین تصمیم را بگیرد نخواهیم شد: قَالَ الصَّادِقُ (علیه السلام): الْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لا تَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوَابِسُ کافی، ج 1، ص 26.

تا نفهمیم که در چه شرایطی و چگونه باید سینه را سپر آماج تیرها قرار داد فقط سینه میزنیم و محکم هم سینه میزنم اما بعد از مدتی دیگر آن شور و شعف عزا به ما نخواهد چسبید.

تا ندانیم که چه زمان، وقت سر دادن است و چه زمان وقت سر حفظ کردن، فقط به سر و صورت میزنم اما ممکن است در برابر هر حقیقتی تاب نیاوریم و رو از حقیقت برگردانیم!

تا نیاندیشیم که رگ گردن را کی و چگونه وزیر تیغ چه کسی باید قرار داد، فقط با روضه ها زار میزنیم و شدت اندوهش را تحمل میکنیم اما هیچوقت به فکر گردن و رگ و شاهرگ خودمان نمیافتیم و دشمنمان را انتخاب نمیکنیم!

اگر به جهانبینی بیمه کننده اسلام و حقیقت(امام حسین) توجه و دقت نکنیم، بدون شک معنی نصیحت و توپ و تشر امام حسین را در برابر دشمنانشان و یا در میان لشکر، حمل بر مذاکره برد برد خواهیم کرد و مصادره به مطلوبش میکنیم.

تا جهان را همانگونه که حسین میبیند نبینیم، جهان را خلاصه در صف مقابلمان دانسته و خودمان را با دنیا گلاویز نخواهیم کرد! معنی جهان را امام حسین فهمید که فرمود: اگر در برابر دینمان بایستید، در برابر تمام دنیایتان خواهیم ایستاد!

جهانبینی امام حسین علیه السلام یعنی علت همه تصمیماتی که گرفت. علت آوردن زن و کودک! کشف علت نماندن در مکه! کشف علت اینکه بدهکارها و مدیونین را از لشکر خارج کرد! کشف اینکه در اوج تنهایی باشی و باج ندهی! کشف اینکه باور نکنی منزوی هستید و لاجرم باید با دنیا آشتی کنید!

جهانبینی امام حسین علیه السلام یعنی دست یافتن به علت العلل عزت و افتخار! یعنی دقت در اینکه کی باید افتخار کرد و کی باید شرافتمندانه مُرد و مرگ را انتخاب کرد! حتی چگونه قاتلت را انتخاب کنی! و اینکه چه کسی در برابرت صف بکشد و تو در برابر چه کسی بایستی!

روضه تنهایی ایده مجاهدت اباعبدالله الحسین علیه السلام در عصر فکر و فناوری از سوی مسلمانان، روضه بدنام کردن شهادت و شهادت طلبی به دست جوانان تکفیری امت، عمیق ترین روضه ای است که میشود خواند و بارها گریست و به خود لطمه زد و اگر کسی به این روضه بمیرد، قطعا خورده ای بر او نیست!

انسان وقتی به مظلومیت جهانبینی و ایدئولوژی امام حسین کمی دقت میکند، تازه به اوج روضه ها و عمق جنایات طرف مقابل پی میبرد! و از آن بالاتر، به شدت بی مهری بعضی سخنرانان و مداحان دیروز و امروز ...


 وقتی که شیفته جهانبینی و علت العلل انتخاب هایش شدی، جدیدتر و دردناکتر بودن روضه ها ملاکِ حال و روز خوشت نمیشود. بلکه فقط کافی است بگویند: «السلام علیک یا اباعبدالله الحسین!»

محرّم خوب و باصفا و پرمعرفتی داشته باشید.

یاحسین








حدادپور

سلام. روزتون بخیر و نورانی!

داخل و خارج شروع کردند از شهید همدانی گفتند! قشنگ مشخص بود که خیلی وقت بوده که حرفهایی توی دل بعضیا مونده بوده که اگه نمیگفتن معلوم نبود چی میشد! اما خدا را شکر که این خون ریخته شد و نظام، دوباره برای حقانیتش قربانی داد نه برای اثبات جایگاهش! با اینکه قلم های بسیاری به کار افتاد تا شهادت همدانی و همدانی ها را جوری جلوه بدهند که ازش پیام تبریک و شادباش بیرون بیاد! مخصوصا برای ماجراجویان سال 88 که محترمانه ترین اسمی که براشون بکار میره «فتنه جو» و «فتنه گر» هست. ببینید عقده و کینه از کجا و چه جوری بوده که این القاب را برای شهید همدانی استفاده کردند: قصاب جنبش سبز! آدمکش! نوکر خامنه ای! و...

فقط کسانی میتوانند از شهادت شهید همدانی و همدانی ها خوشحال بشنوند و یا حتی بی تفاوت بمانند که:

1-معنی ناامنی را نچشیده باشند حتی اگر روزی زیر آتش حزب بعث بودند و یا حتی اگر روزی رزمنده جبهه ها بودند اما امروز...! معنای ناامنی را کسی میفهمد که جلوی چشم خودش، فرزندش را با اره برقی تکه تکه کنند و سر خودش را هم با کارد غیرتیز ببرند! معنای ناامنی را کسی میفهمد که به جای کپی پیست پیام های این و آن در فضای مجازی و پُک و فور بک کردن مخاطبانش، نگران همسرش باشد که قرار است روز اول ماه محرم همین امسال، در بازار سیطریه شهر حُمص به 30 دلار به فروش برود! معنی ناامنی نمیفهمند کسانی که آروق روشنفکری میزنند و در رویای جهانی بدون جنگ و حال و هوای گفتگوی تمدن ها شبها در رختخوابهایشان به پیامهای این و آن لایک میفرستند!

2-مهم ترین مشکلشان رابطه حسنه با دنیا باشد و رونق بازار تهران را به بند ناف رونق بازار لندن و نیویورک متصل بدانند! ما هم معنای اثر و موثر بازار جهانی بر رونق اقتصادی کشور را میفهمیم. اصلا به خاطر همین اقتصاد مقاومتی که مقاوم در برابر بید و باد آن سوی مرزهاست ترسیم و تعریف کردیم! اما نباید اقتصاد مقاومتی جان میگرفت! چرا؟ چون دیگر نمیشد به بهانه رونق اقتصادی و نان شب مردم، به نروژ و آمریکا رفت و حیثیت هسته ای را کف دست گرفت و ثمن بخس برجام را خرید! شهادت همدانی برای اینها کاملا بی معناست. چرا؟ چون باور نکرده اند که مذاکره، همه جا و همیشه راه آخر دشمن است! اگر دشمن حاضر شده که مذاکره کند و حتی خودش پیشقدم شده، فقط به خاطر این است که دانسته نمیتواند به ایران، به چشم عراق و افغانستان و سوریه نگاه کند! چون این اقتدار را همانهایی به دست آوردند که سرهنگ بودند نه دیپلمات و حقوقدان! این خیلی ساده است! شما از جهان بپرسید! ببینید اگر خدایی نکرده مویی از سر ظریف کم بشود ناراحت میشوند یا همدانی مورد اصابت مستقیم تک تیرانداز قرار بگیرد؟!

3-کسانی که یا در ازدحام خیابون پاستور بودند و یا همین قدر جرات نداشتند اما دلشان با رفقای ماجراجویشان بود! کسانی که ده سال از واژه های چماقدار و ریشو و انگل و... واسه نیروهای انقلابی استفاده کردند اما یک کلمه خس و خاشاک یه بابایی را بُلد کردند! قصد تاییدش ندارم. نباید این حرف را میزد اما باید برای کسانی که ادعای تغلب 20 میلیونی مطرح میکردند و تمام دنیا هم از این حرفشان تعجب کرده بودند چه کلمه ای به کار برد؟ برای کسانی که اختلاف اندک کاندیدای مورد نظرشان را با جناب روحانی دیدند و حرفی نزدند و به خیابان ها نریختند باید چه کلمه ای به کار برد؟

باید هم از همدانی عصبانی باشند! چرا که همدانی برخلاف پیشبینی آنها، تعداد بسیاری را به وساطت شخص خودش آزاد کرد و معتقد بود که آنها فتنه گر نیستند و فقط در ازدحام جمع شده بودند.

باید هم از همدانی عصبانی باشند! چرا که برخلاف انتظار فتنه گران، هیچ کدام از نیروهایش حق حمل سلاح نداشتند و اجازه شلیک به 45 هزار بسیجی که در صحنه بودند نداده بود!

این ها و صدها اقدام عقلانی دیگر سبب به هم خوردن معادله اتاق فکر فتنه بود. این ها بود که مقام معظم رهبری در دیدار با سردار همدانی فرموده بودند: یکی از کسانی که به اسم هر روز برایش دعا میکنم شما هستید!

 

باید هم از او عصبانی باشند و حالا که رفته، برایش تیتر بزنند: همدانی در سوریه کشته شد!







حدادپور

سلام بچه ها. شب و روز و روزگارتون بخیر!

امشب آخرین شب جمعه ماه ذی الحجه است. ماهی که واسه من خیلی بوی امام حسین میده. ماهی که کم کم به فکر ایده های جدیدتر واسه منبرهای ماه محرم و صفر میفتم. مخصوصا امسال که در 15 روز اول ماه محرم، انشاءالله حدود 40 تا منبر دارم و حتی امسال توفیق آمدن به جهرم هم ندارم الا دهه آخر ماه صفر. که میدونم دیگه اگه نرم جهرم، دیوونه میشم.(البته همین حالاش هم خیلی حالم خوب نیست)

بچه ها مدتی هست که ذهنم درگیر یک جمله از حضرت امام خمینی شده که می فرمایند: «اسلام منهای روحانیت خیلی خطرناک است!» سبب التقاط و اجتهادهای ماستکی بعضیا و به اسم روشنفکری، با تبر به ریشه اعتقادات و اعتماد مردم زدن و .... میشه. این سخن امام خمینی خیلی حرف دقیقی هست. من پیشنهاد میکنم هیئت ها و مجالسی که در ماه محرم برگزار میشه، گل وقتشون را به سخنرانی علما و روحانیون باسواد اختصاص بدهند. اجازه بدید مردم یه چیزی یاد بگیرن. نه اینکه بخوایید با سخنرانی مجلس را شروع کنید و طولش بدید که مردم واسه سینه زنی و مداحی جمع بشن.

من حتی از مجالسی که سکولارها برگزار میکنند و اندیشه و خط فکری انقلابی و فعلی جامعه را چندان قبول ندارند هم خواهش میکنم که از سخنرانی روحانیت در مجالسشون و حضور علما در جلساتشون غافل نشوند. حالا بروند هر عالمی که با فکر و خط و ربطشان جور است بیاورند اما حتما این کار را بکنند.

اجازه ندید هیئت ها و مجالس روضه با اسلامی پرورش یابد که از دامن روحانیت فاصله داشته و فقط بر اساس ظنیات و شبهات و احساسات بنا شده باشه! این خیلی خطرناکه که کسی بدون روحانیت باسواد مهذّب مسلمان بشود و مسلمان بماند. این آخرش میشود داعش. آخرش میشود گروه های تکفیری شیعه. پس سر خودمون را شیره نمالیم و بهترین فرصت را در اختیار روحانیت باسواد مهذّب قرار بدید.

اما بچه ها!

از یه چیز دیگه خیلی بیشتر نگرانم! از این بیشتر نگرانم که گرفتار «روحانیت منهای اسلام» بشیم. امام اون روز هشدار دادند که از اسلام منهای روحانیت فاصله بگیرید. اما امروز شرایط به سمتی داره میره که شدیدا باید از روحانیت منهای اسلام هم نگران بود و بلکه بیشتر نگران باشیم.

روحانیت منهای اسلام ینی کسی که فقط لباس روحانیت را یدک میکشه اما کتاب در اثبات مسائلی مینویسه که قطعا سبب وهن و سستی دین میشه. مثلا مقاله درباره قمه زنی مینویسه و به جای اثبات مسائل فقهی و بحث جاندار علمی پیرامون قمه زنی، درباره شعائر بودن قمه و قمه زنی حرف میزنه و از 28 صفحه ای که نوشته، حتی به اقرار پسرش، یک برهان هم ازش درنمیاد و فقط به حس و حالی که انسان زیر خون قمه زدنش پیدا میکنه و اینکه یه حال خوشی داره(!!) حرف زده. از اون احمق تر کسانی هستند که این متن را به عنوان رساله علمی در فضای مجازی و حقیقی پخش میکنند و حتی نصف این مطالب را نخونده اند!

روحانیت منهای اسلام ینی کسی که لباس شیک و لباده خوشکل روحانیت بر تن داره و ردیف چین های عمامه اش دل مردم پارچه سبز بسته دور مُچشون را میبره اما کتابش درباره استحاله جهانی سازی بدون در نظر گرفتن مقولات دینی و جهانی پیرایه از دین و شریعت سخن میگه و همه دستاوردهای مملکت و دیپلماسی دوست و رفیقاش را هم به خاطر چاپ این کتابش میدونه! این بابا حتی پدرش هم گفته بود که ازش میترسم! گفته بود که پسرم فکرش التقاطی هست و غرب باور شده! خنده دارتر از همه اینه که توهم زده بود و فکر میکرد که هانتیگتونِ مشرق زمینه!

روحانیت منهای اسلام ینی کسی که وقتی بازجو ازش میپرسه: چرا با باورهای مردم ساده دل بازی کردی و خودت را مرجع تقلید جا زدی، در حالی که حتی تا پایه ششم حوزه هم درس نخوندی، میگه: «چون صدام خوب بود! چون مردم حقیقت را نمیخواستند! مردم کسی را میخواستند که دورش بگردند و واسشون جوری استخاره کنه که خوششون بیاد و سوالات شرعیشون هم جوری جواب بده و چیزی بگه که اونا میخوان بشنوند!»

روحانیت منهای عدالت و اسلام ینی همون آخوندی که ولی فقیه را تا جایی قبول داشت که میشد باهاش رای جمع کرد و با چندتا جمله کلیشه ای مثلا ثابت کرد که با رهبری زاویه ندارن. اما وقتی حضرت آقا فرمودند که باید به خاطر اتهاماتی که به زندان بان ... زدید و او را متجاوز معرفی کردید و واسه تقلب 25 میلیونی ادعاییتون مدرک ارائه کنید و حق ندارید مردم را بکشونید کف خیابون و... ، حضرت آقا را دیکتاتور و مستبد معرفی کردند!! چطوره وقتی سر کارید آقا را ولی امر مسلمین جهان میدونید اما وقتی مردم شما را پس میزنند آقا میشه دیکتاتور و مستبد؟!

روحانیت منهای عدالت و اسلام ینی شیخ جوان لندن نشینی که الان دو سال هست که به شبکه بی بی سی و سی ان ان و... داره میگه بهش بگن آیت الله اما اونا هنوز زیر بار نرفته اند!! ینی اینقدر خار شده که حتی کتاب «حکومت دینی، دین حکومتی» که نوشته الان پس از پنج سال هنوز کرسی تدریسش در دانشگاه مربوطه اش بهش ندادند با اینکه قریب 10 سال هست که این کتاب را نوشته و برای بار اول که میخواست چاپ بشه، روی جلدش نوشتن: چاپ بیست و دوم!! یادمه وقتی اوین بود میگفت: اگه این کتاب به خارج عرضه بشه، واسه کرسی ارائه اش به من التماس میکنند!! حالا کو؟!

روحانیت منهای اسلام ینی شیخی که بالا منبرش از کسی تعریف و حمایت میکنه که حتی یکبار هم سخنانش را نشنیده ولی چون بانی مجلس این را خواسته باید بگه و کاریش هم نمیشه کرد! به یکی از همین ها گفتم که وقتی میشینی روی منبر حسینیه.... میدونی عکسی که روبروته کیه؟ گفت آره میدونم اسمش چیه اما نمیدونم رسم و خط فکریش چیه؟ گفتم پس چرا حرفایی که بهت دیکته میکنند را میگی؟ گفت چون پول خوبی میدهند و میترسم سال دیگه دعوتم نکنند!!

روحانیت منهای اسلام ینی همون مرجع خود خوانده ای که هر از گاهی نامه به پاپ مینویسه و اهل سنت را گوسفند میدونه و 21 شبکه ماهواره ای داره که هر روز، روزی سه بار از همه اش زیارت عاشورا پخش میشه و شرح احادیث کافر بودن خلفا تفسیر میکنند و ... اما درباره قتل عام مردم غزه ساکتند! حتی از حجاج کشته شده در واقعه منا هم حرفی نزدند!

 

مصادیق روحانیت منهای اسلامی که فقط اسم و لباس روحانیت را یدک میکشند فراوان است. خطر اینها بیشتر از طلبه کم سوادی است که حتی ممکنه گاهی وقتها به خاطر اشتباهاتش از سر صداقتش از مردم عذرخواهی میکنه. خطر اینها از هزارتا دشمن قّدار بیشتره. اینا را نه میشه حذف کرد و نمیشه اضافه نمود. فقط باید صبر کرد و منتظر ماند و دید که تاریخ با آنها چگونه میکند؟

یازهرا







حدادپور

سلام همراهان. روزتون بخیر و نورانی

مدتی هست که قصد دارم یکی از دو وبلاگم را در خدمت قرآن و تفسیر و ترجمه و شرح قرآن قرار بدم. چیزی مثل کلاس هفتگی تفسیر، موضوعی یا ترتیبی و ... اما نیاز به ایده های جالبتری دارم. تامین محتوا و غنای مباحث با من. طرح و ایده پردازی جهت چگونه برگزاری آن با شما مخاطبین محترم.

بنظرتون باید چیکار کنم؟ چطوری باید این کار انجام بگیره و ایده شما در این زمینه چیه؟ چند روز در هفته؟ مطالب در چه سطح باشه؟ رویکردش چطوری باشه؟ چیکار کنیم متفاوت و اثرگذارتر باشه؟ در کدوم وبسایتم باشه؟ این وبسایت یا اون وبسایت؟

منتظرم ایده هاتون هستم و حاضرم با هم یه تصمیم مناسب و اثرگذار بگیریم. پس لطفا ظرف مدت سه روز، نظراتتون را ارسال بفرمایید.

یازهرا







حدادپور
سلام دوستان
بعضیا درباره تحصن در گروه های مختلف مجازی از بنده سوال کردند و معتقدند که تحصن، تندروی و پیشی گرفتن از فرمایش و تصمیمات آقاست!
من کاری به درگیری های سیاسی بین گروه ها ندارم و کاری هم ندارم که الان یا موقع دیگه داره تحصن صورت میگیره.
اصل بحث من درباره خود تحصن و پاسخ به سوال مدنظر است که در جوابشون میگیم:
بنا به چهار دلیل تحصن مشکلی نداره و تندتر از رهبری نیست:
1.قانون منعی نذاشته. حتی قانون، تحصن را مشروط به رضایت و یا نظر ولی فقیه قرار نداده.
2. تحصن ، مودبانه ترین و دموکراتیک ترین شیوه اعتراض هست. حتی الان در قوانین پیشرفته دنیا مثل فرانسه در حال تصویب تحصن به عنوان شیوه مسالمت آمیز اعتراض هستند.
3. این کار نه تنها تندروی از رهبری نیست بلکه تایید احکام سیاسی آقا هم هست. چرا که شعار ها و مطالبات همون مطالبات آقاست.
4. ما چرا همیشه منتظریم اول آقا خودش را خرج بکنه بعدش ما تازه بیدار بشیم ؟! اگر حتی ریاست جمهور ما در نیویورک از خجالت سعودی دراومده بود، قسم میخورم که کار به تهدید آقا هم نمیکشید. پس همیشه لازم نیست اول از آقا خرج بشه.

ضمنا دو نکته هم خطاب به متحصنینی عرض میکنم که دغدغه فرهنگ و ولایت و امور ارزشی دارند:
مواظب باشید فقط به مهندسی تحصن فکر نکنین بلکه درباره منابع مالی تحصن هم توضیح بدید تا مورد اتهام اذهان عمومی در فضای مجازی قرار نگیرید.
همچنین پیشنهاد میکنم حدالمقدور از استفاده خانم ها در تحصن ها و درگیری لسانی آنها با ماموران انتظامی و امنیتی جلوگیری شود که حادثه دیروز قم تکرار نشود.






حدادپور

سلام همراهان عزیزم.

لطفا متن زیر را حداقل دوبار بخوانید!

همه چیز از غدیر شروع شد اما باید جشن بگیریم.

تمام نقشه ها ، تمام کینه ها، تمام بغض های جاهلی، حتی تمام مصائب اهل بیت، ریز و درشت عالم را در کوچه جمع کردن، خرد و کلان را در مسجد جمع کردن و رای مردم را مصادره کردن، اولین گام های جدی برای حذف حجیت کلام و سیره رسول خدا، اولین گام های جدی برای حذف حدیث از عرصه زندگی مردم و حدیث ستیزی و سوزاندن احادیث نبوی به دست خلفا، اولِ فراموشی مردم، همه و همه از غدیر شروع شد اما باید جشن بگیریم!

اولِ بی توجهی به خاندان رسول خدا، استارت اولین پچ پچ های مرموزانه برای حذف و اضافه های بی دلیل شرعی، اول خریدن و ارعاب سران قبایل، اول بی توجهی به ایمان و اعتماد مردم به ریش سفیدهای دور و بر پیامبر، اول پروژه بی تفاوت کردن مردم، اول ذلیل شدن عزیزها و عزیز شدن ذلیل ها، اول تمرد از دستورات پیامبر، اول به راه انداختن و تعریف عملی دین حکومتی و مُثله کردن حکومت دینی نبوی، همه از غدیر شروع شد اما باید جشن بگیریم!

غدیر را باید در حالی جشن بگیریم که میدانیم اولین بیعت کننده ها، اولین مرتدان خواهند شد و اولین تبریک گویان، اولین فحاشگران خواهند بود. غدیر را باید در حالی جشن بگیریم که نمیدانیم خوشحال باشیم یا ناراحت؟ خوشحالیم که روز اعلان همگانی و رسمی ولایت آسمانی و ترسیم حاکمیت ولایی است اما ناراحتیم که به خاطر همین معرفی و هندسه حکومت دینی علوی توسط پیامبر، دندان ها به هم فشرده شده بود و کینه ها هم از نهاد، به جهاد تبدیل شد! اما ما باید جشن بگیریم!

من هرسال، دچار این پارادوکسیکال احساسی میشم و نمیدونم باید دقیقا خوشحال باشم یا غمگین؟ چون تاب و تحمل شنیدن این را ندارم که حضرت زهرا(سلام الله علیها) در احتجاجاتشان بر علیه اهالی سقیفه، به سخن ها و رفتارهای مردم و خلفا در غدیر اشاره کند و از چرخش صد و هشتاد درجه آنها انتقاد کند! یعنی کاری کردند که هرگاه حضرت زهرا(سلام الله علیها) یاد غدیر می افتادند دلشان میگرفت! اما ما باید جشن بگیریم!

من فقط به خاطر یک چیز است که غدیر را جشن میگیرم و در مجالس جشن، دعوت به سخنرانی را قبول میکنم و یا خودم میروم در جشن مینشینم و استفاده میکنم! آن یک چیز هم این است که غدیر، روز معرفی فضائل علی نبود چرا که حرف تکراری دیگر برگشتن و رسیدن این و آن به غدیر نمیخواهد! آن یک چیز هم اعلام دوستی و محبت به علی هم نبود چرا که هیچ بچه مدرسه ای هم قبول نمیکند که وقتی به او میگویی: «ولی ات را بیاور» برود و دوستش را بیاورد! حتما میرود و صاحب اختیارش را می آورد!

 

آن یک چیز که فقط ارزش جشن گرفتن را دارد این است که: غدیر، روز اعلام مهندسی حکومت دینی علوی و تمایز آن با دین بی عرضه سکولاریته ها و روز اعلام مشروعیت ولایت و سرپرستی مومنان بر جامعه مسلمانان است. روز اعلام ادامه حاکمیت دینی نه به سبک خلفا بلکه به سبک ولی مومنان است. روز مارکدار شدن منافقان و ریش سفیدهایی است که خدا آنها را تا قیام قیامت پس زده است و لایق امیرالمومنینی نکرده است! این روز را جشن میگیریم. این روز مبارک!







حدادپور

سلام همراهان

معمولا با انسان هایی در بیشتر جلسات اداری و فرهنگی و سیاسی و همایش ها و... روبرو میشیم که حرص آدمو در میارن و وجود و عدمشون چندان فایده ای هم نداره. باید آنها را شناخت و راه های برخورد و مواجهه آنی با آنها را فرا گرفت. بعضیاشون عبارتند از:

1-بعضیا فکر میکنن طراح اند و از هر انگشتشون هزار تا طرح میباره: باید در برخورد با آنها فقط گوش داد و با ادبیات خودش به نقد و بررسی طرحش پرداخت و حتما گوشه ای از اجرای طرح را در اختیار خودش قرار داد تا بعدا نگه که منظورم این چیزی نبود که شما اجرا کردید و طرحم حیف شد و... !

2-بعضیا فقط ابراز نگرانی میکنند و درددل های تکراری و آمارهای من درآوردی از اوضاع خراب فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و کلا همه زمینه ها ارائه میدهند: اصلا اجازه جولان به این افراد نباید داد و اگر هم خیلی دارن دور برمیدارن، باید بهشون گفت: جنابعالی برای برطرف شدن این همه بدبختی چیکار کردی؟ راهکارت چیه؟

3-بعضیا دوس دارن فقط دیده بشن و معمولا در جلسات وقتی نوبت آنها میشه، از همه تقدیر و تشکر میکنند و سلام و درود طولانی بر ارواح مومنان و شهدا و... میدهند و مسرورند که او را در جمع گرمشون پذیرا بودند و بعدش هم مسالمت آمیز میکروفن را تحویل میدهند بدون اینکه حرف درست و حسابی ازشون شنیده بشه: اصلا به این طور افراد نباید نگاه کرد. نباید بهشون تریبون داد. باید فقط به چشم سیاهی لشکر نگاشون کرد و حدالمقدور پذیرایی هم نشن بهتره! تا انشالله یواش یواش سایه بی مصرفشون از جلسات کم بشه!

4-بعضیا با همه چیز مخالف اند و درباره همه چیز نقد دارند: اگر دیدی اینجور افراد خیلی دارن دور برمیدارن و آخرالامر چیز دندونگیری هم از لابه لای حرفهای طولانیشون در نمیاد، فقط از کنارشون با احتیاط رد بشید و اگه خیلی هم انتظار توجه داشتند فقط بگید: با تشکر از فلانی عزیز که همواره بنده نوازی میکنند!

5-بعضیا حرف واسه گفتن دارن و حرفای خوبی هم هست اما عادت به تطویل دارند: اگه خیلی آدم مهمی نیست، هر از دو دقیقه به ساعتتون نگاه کنید و فقط بگید: احسنت! اما به حرفاش خوب گوش بدید و بعدش خلاصه حرفاش را در یک دقیقه بگید تا خودش هم خلاصه گویی را یاد بگیره.

6-بعضیا خیلی پراکنده گو هستند و خیلی شاخه به شاخه میشن و موضوع اصلی را گم میکنند و جسارتا آخرش هم یه جوری ربطش میدن به شقیقه مجری و کراوات ردیف اولی ها: به اینجور آدما موضوع بدید! شاید بنده خدا اصل موضوع واسش مبهمه. شاید اطلاعات کافی نداره. شاید از گرفتاری های درونی رنج میبره. بهشون پیشنهاد بدید بنویسند! بگید خلاصه برداری کنند تا بشه راحتتر ارائه داد.

7-بعضیا فقط نگاه های ترسناک و دقت های بالا عینکی میکنند و هر وقت هم میکروفن میذاری جلوشون و میگی نظرتون چیه؟ فقط میگن: دوستان فرمودند! حرف خاصی ندارم! با تشکر از همه!

بهش بگو: پس دیگه اگه دعوتت نکردیم و فقط خلاصه صورت جلسه بهت دادیم ناراحت نشیا! نگی من آنم که رستم بود پهلوان و اصلا شما احترام را حفظ نمیکنید! خب یه حرف مفیدی بزن! چُرت نزن! بد نگامون نکن! عینکت بیرون بیار تا بهتر ببینی! نه اینکه یه جوری بهم نگاه کنی که دلمون هزارتا راه بره!

8-بعضیا فقط چون پیش کسوت هستند و سن و سالی دارند و بالاخره نمیشه قایمشون کرد باید همه جا باشند! اگه حرف تازه و حسابی واسه گفتن ندارن و فقط خیلی شیک و مجلسی، مجبورید که بهترین جای جلسه را بهشون بدید و اول از اونا پذیرایی کنید و ... ،در برخورد با این افراد، اول و آخر جلسه فقط این جمله را بگو و خودت  و اون بنده خدا را به مدت دو ساعت راحت کن و به کارت برس. فقط بگو: با کسب اجازه از استاد بزرگوارمون که پیش کسوت همه ما هستند و هموار از راهنماییهای سازنده و وجود مبارکشون بهره ها میبریم...

اگه اینو بگی، هم خودت راحت میشی و هم اون بنده خدا. اصلا به کسی هم برنمیخوره و حالا حالا بیمه هستی.

9-بعضیا فقط بلدند غُر و لُند کنند، فقط سرشو میندازه پایین و گاهی وقتا جملاتی در نقد و یا حتی تمسخر موضوع جلسه میگه و اطرافیانش را به زور میخندونه. مخصوصا اگه مدیر تیم قبلی باشه و دیگه الان کاری دستش نباشه و دلخور هم هست که چرا جا به جاش کردند! در برخورد با این افراد فقط یه راه وجود داره: با لبخند بهش نگاه کنی و دعوتش کنین تا حرفش را بلند بگه! اگه من باشم، تا آخر مجلس تبدیلش میکنم به سوژه جلسه و تیکه ای که بار جمعیت کرده را یکی دو بار در موقع لازم میگم تا هم فضای جلسه عوض بشه و هم دیگه از این غلطا نکنه.

10-بعضیا هرچی شما بگید فقط تایید میکنند و سر تکون میدهند و همش تعریفتون میکنند اما کاش اصلا نبودند! روش برخورد با اینجور افراد اینه که خیلی نگاشون نکنیم. هرچی نگاشون کنیم بدتر فکر میکنند که منتظر تاییدشون هستیم. هرچی کمتر نگاشون کنیم کمتر حرف میزنند و کمتر مجبوریم لبخند تمسخر حضار به خاطر تایید آنها تحمل کنیم.

 

موارد بسیاره اما خودتون را کنترل کنید و با درایت و توکل بر خدا جلسه را مدیریت کنید. از هیچ چیزی جز خشم خدا و پایمال شدن حق مردم به خاطر سوء تدبیر نترسید.








حدادپور
سلام همراهان

اگر امروز سامرا در تب و تاب جنگ و درگیری است، اگر قبر مطهر ائمه سامرا را دوبار در روزگار ما ویران کردند، اگر دیروز سر کلاس از دانشجوهام پرسیدم شما از امام هادی چی میدونید؟ و اونا فقط گفتن: نقی!

اگر هنوز حوزه های علمیه و انبوه علمای ما از جامع الاحادیث اندیشه های امام هادی بهره برداری چندانی ندارند،

اگر هنوز بسیاری از خواننده های ما در اندیشه اشعارِ هات و جوون کُش بسر میبرند اما یه حرومزاده از اون طرف آب پیدا میشه و اسم آلبوم کیفش «نقی» میذاره و عکس کاریکاتور گنبد حرم امام هادی را پوستر آلبومش میکنه،

اگه هنوز ....

اما هنوز دلم چندتا نکته را فراموش نمیکنه:

1- امامت در زمان کودکی: امام هادی یکی از سه امامی هستند که در دوران کودکی و نابالغی به مقام منیع و رفیع امامت رسیدند.

2-کاشف سرزمین هود:  در تفسیر نورالثقلین مى‏خوانیم: در زمان معتصم عباسى، براى دسترسى به آب، چاهى را در منطقه بطائنیه عراق حفر کردند. با آنکه چاه عمیقى کندند امّا به آب نرسید و آن را رها کردند. در زمان متوکل باز به حفر چاه پرداختند تا به تخته سنگى سخت رسیدند. هنگامى که آن را شکستند، ناگهان باد سردى وزید و عده‏اى را هلاک کرد. این حادثه عجیب را از امام‏ هادى‏ سؤالکردند، آن حضرت فرمود: آنجا سرزمین احقاف و قوم مشرک هود بوده که با وزیدن باد سردى به هلاکت رسیدند.

3- احترام ویژه به اهل علم : مرحوم طبرسى در کتاب احتجاج نقل مى‏کند که در زمان امام‏ هادى‏ علیه السلام یکى از فقهاى شیعه که در بحث با یک ناصبى منحرف، او را روشن کرده و حقّانیت خود را ثابت کرده بود، وارد مجلسى شد که در آن مجلس، علویّون و بنى‏هاشم نیز حضور داشتند. امام‏ هادى‏ آن فقیه را در بهترین جاى مجلس نشاند. این همه احترام، براى علویّون و بنى‏هاشم گران آمد، بزرگ آنان زبان به اعتراض گشود که چرا چنین فردى را بر ما برترى دادى؟ امام فرمود: آیا به داورى قرآن راضى هستید؟ گفتند: بله، حضرت این آیه را تلاوت فرمود: تَفَسَّحُوا فِی الْمَجالِسِ‏ ... وَ إِذا قِیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ‏ ارزش این شخص به خاطر بحث علمى و شکستى که به آن ناصبى داد از هر شرف و نسبى بیشتر است‏.

4- بیان اسرار ولایت: از امام‏ هادى‏ پرسیدند: چرا حضرت على در جنگ جمل هر که را زخمى مى‏شد رها مى‏کرد، ولى در جنگ صفین فرمان داد زخمى‏ها را هم بکشند؟ امام هادى در پاسخ فرمود: در جنگ صفین رهبر مخالفان زنده بود و زخمى‏هاى فرارى را دوباره جمع و کمبودها را جبران و ضعف‏ها را تقویت و بیماران را عیادت و دلجوئى مى‏نمود و ریشه فساد در آب بود، (تا ریشه در آب است امید ثمرى هست) و لذا براى خشکاندن ریشه فساد و پایان دادن به توطئه باید اثرى باقى نگذارد، امّا در ماجراى جنگ جمل، پس از کشته شدن بزرگان دشمن مثل طلحه و زبیر و از هم پاشیده شدن فرماندهى سپاه دشمن، امید و پناهگاهى براى فریب خوردگان فرارى و زخمى‏ها نبود، لذا هر کدام زخمى مى‏شدند یا پا به فرار مى‏گذاشتند، مورد تعقیب قرار نمى‏گرفتند. از این ماجرا به خوبى مى‏توان نقش رهبر را در جبهه باطل و تفاوت عکس‏العمل‏ها را در جبهه حق دریافت‏.

5- تبیین حقیقت مرگ:  امام‏ هادى‏ به عیادت یکى از یاران که مریض بود رفت، دید آن مریض گریه مى‏کند و از مردن مى‏ترسد. امام‏ هادى‏ فرمود: «تَخافُ مِنَ المَوتِ لانّک لاتَعرِفُه» تو از مرگ مى‏ترسى، چون نسبت به آن شناخت ندارى‏.

6- بیان افضلیت ولی فقیه: امام‏ هادى‏ مى‏فرماید: «لولا من یبقى بعد غیبة قائمنا علیه السلام من العلماء الداعین الیه و الدّالین علیه والذابّین عن دینه بحجج اللّه و المنقذین لضعفاء عباد اللّه من شباک ابلیس و مردته و من فخاخ النواصب لما بقى احد الا ارتد عن دین اللّه و لکنّهم الّذین یمسّکون ازمّة قلوب ضعفاء الشیعة کما یمسک صاحب السفینة سکّانها اولئک هم الافضلون عنداللّه عزّوجلّ» اگر فقهاى با تقوى، مرزبان افکار و عقاید دینى مردم نبودند، شبکه‏هاى ابلیسى مردم را از دین خدا دور مى‏کردند. این علما در عصر غیبت قائم ما علیه السلام همچون ناخداى کشتى محافظ مسلمانان آسیب پذیرند. در پایان امام هادى فرمود: این افراد نزد خدا با فضیلت ‏ترینند.

7- دستور قتل شیعه افراطی و بدعت گذار در زندان: فارس بن حاتم از دروغگویان و غُلات مشهور و بدعت‏گذاران بود و مردم را به مذهب فاسد خود دعوت مى‏کرد، امام‏ هادى‏ علیه السلام به اباجنید دستور داد تا فارس را اعدام کند و امام حسن عسکرى علیه السلام خون او را هدر دانست و بهشت را براى قاتل او ضامن گردید. سرانجام اباجنید آن بدعت‏گذار را کشت‏.

8- جوشش چشمه جامعه کبیره از سینه امام هادی:  مفصل ترین منشور و شناسنامه امامت از زبان امام هادی و تحت عنوان زیارت جامعه کبیره بیان شد.امام خمینی مقیّد بودند که زیارت جامعه کبیره را در حرم امامان و با حالت ایستاده بخوانند .

9- اوج مظلومیت: زمانى وضعیّت مردم سامرا خیلى بد و گرفتار ضعف و فقر بودند به صورتى که ضرب المثل شده بود که فلانى مثل فقراى سامرا است. آنها حمام نداشته و در رودخانه استحمام مى‏کردند. آیت اللّه بروجردى تصمیم گرفتند در آن شهر حمامى بزرگ و در کنار آن حسینیه ‏اى را براى شیعیان بسازند تا زیارت امام هادى نیز از مظلومیّت بیرون بیاید.

10- ترویج عرضه دین به دین شناس: امام هادی چنان تبلیغی کرده بودند که شیعیان به علما مراجعه میکردند و دینشان را به آنان عرضه میکردند و علما هم اشکالات افکار و رفتار آنان را میگفتند. حتی نقل شده حضرت عبدالعظیم حسنیبار ها و بارها دینشان را به امام هادی عرضه کردند. متاسفانه این امر امروز بسیار کم رنگ شده است.








حدادپور

سلام دوستان. بنده هم به نوبه خودم حادثه غمبار مکه مکرمه را خدمت ملت شریف و امت داغدار اسلام تسلیت میگم. امیدوارم خداوند، همه آن عزیزان را غریق رحمت کند و به بازماندگان صبر و اجر عنایت کند.

اما اگر کسی خبر کشته شدن بیش از 1200 نفر از مسلمانان و چندهزار نفر مجروح و مفقودی را نشنیده بود، فقط کافی بود که به جوی که در فضای مجازی راه افتاده و هرکسی یک چیزی میگه، سر بزنه تا بدونه دقیقا طرح«هر از دو ماه مکه، هر از دو ماه حج» داره باز پیاده میشه و فقط کارشناسان میدونند که حتی اگر این حادثه رخ نمیداد، اما قطعا طبق طرح مذکور، قرار بوده که از ظهر عید قربان به مدت سه روز این موج بر علیه مکه و سفر حج و حاجیان خانه خدا و امثالهم راه بیفته. الان که این حادثه رخ داد، مزید بر علت بالاتر گرفتن جو فضای مجازی شد و پیش بینی میشود تا عصر یکشنبه هفته آینده نیز همین تب و تاب وجود داشته باشد.

اما دوستان! از همه این جوها و حرف و حدیث ها که بگذریم، چند نکته را نباید فراموش کرد:

1-حج، از مهم ترین واجباتی است که حتی رسول خدا در باره آن با کفار مکه مصالحه کردند. آنها مامور تامین امنیت جان مسلمانان شدند و مسلمانان هم فقط زیارت کردند و برگشتند. هرچند در دو مورد اهانت به مسلمانان رخ داد اما با تدبیر پیامبر عزیزمان آتش فتنه خوابید و جان و مال و آبروی مسلمین محفوظ ماند. نکته اینجاست که رونق و یا تعطیلی حج فقط به دست ولی امر است و فقط ولی امر که مجتهد مسلّم است و دیده بان نظام اسلامی است میتواند درباره آن تصمیم لازم را اتخاذ کند. چنانچه پیامبر با کسانی که در حال جو سازی بودند و مسلمانان را تحریک میکردند، ابتدا بی اعتنایی کردند تا خودشان ساکت شوند و سپس که تلاش منافقان مدینه مبنی بر روشن کردن آتش خشم مسلمانان را دیدند قاطعانه برخورد کردند. لذا لطفا کسی «مجتهد سرخود» نشود و همسو با طرح «هر از دو ماه مکه، هر از دو ماه حج» حرکت نکند.(البته اگر عده ای بی اطلاع، حمل بر توهم توطئه و... نکنند!)

2-حج واجب که «حج تمتّع» نام دارد و در ماه ذی الحجه هر سال برگزار میشود، در طول عمر هرکس، «فقط یکبار» واجب میشود و آن هم در صورت تمکّن مالی است که نیازی به توضیح ندارد. سازمان حج و زیارت هم دقت میکند که در موسم حج واجب، فقط کسانی مشمول شوند که حج اول آنهاست. غیر از معین کاروان و خدمه های بزرگوار و دست اندرکاران. این یک بار واجب شدن، بر گردن کسی است که تمکن دارد و اگر بمیرد و این کار را انجام ندهد بنا به روایات شیعه و سنی، آمرزیده نمیشود. نکته مهم اینجاست که این حج واجبی که در طول عمر هر شخص فقط یکبار واجب میشود، قابل معاوضه و مقایسه با هیچ مسئله ای نیست. نه قابل مقایسه و معاوضه با سیر کردن فقیر محله و کودک یتیم گرسنه و نه با تامین جهزیه دختر همسایه و... چرا که هیچ واجبی در اسلام قابل معاوضه و مقایسه نیست و قاعده «الاهم فی الاهم» اینجا محملی ندارد و فقط و فقط در مورد واجبات جایگذین پذیر مثل نماز ایستاده و نماز نشسته و نماز در حرکت و نماز در فرار و امثال آن پیاده میشود نه مسئله ای مثل حج واجب که هیچ شِقّ ثانوی و ثالثی ندارد.

3-فقط عزیزانی که به حج میروند، حتی به حج عمره که مستحب است، فقط این عزیزان مامور به تامین مایحتاج فقیر و یتیم اقوام و محله نیستند. حواستون هست که وقتی دو سه روز تعطیلی پشت سر هم میخوره و ملت میریزه توی جاده شمال و هفته ای چند ده نفر کشته میدیم و یا تمام خطوط به طرف بندر و جزیره و ... به خاطر شدت ترافیک مسدود میشه، نمیدونم چرا این موقع کسی فکر حفظ جان مسلمین و شکم گرسنه فقیر محله و دختر دم بخت همسایه و ... نمی افته؟!! چرا کسی در فضای مجازی در آستانه تعطیلات نوروز و سایر تعطیلات نمیگه که: «بابا حفظ جان مردم واجبه! چرا رفتن به شمال و چالوس و بندر و جزیره توسط دولت و حکومت و سازمان گردشگری و مراجع محترم تقلید حرام اعلام نمیشه؟!!» چرا اینو نمیگن؟! چرا فقط حفظ جان مردم در سفر به حج به چشم میاد؟ ببخشیدا! اما تعداد تجاوزات و بی ناموسی هایی که در ایام تعطیل در شمال و چالوس و بنادر و جزایر خودمون رخ میده بالاتره و شدیدتره یا مکه و مدینه و...؟! چرا اینجا کسی در فضای مجازی ندای یا للمسلمین و هیهات منا الذله سر نمیده؟!

4-چرا بسیاری از ما به بُرد تبلیغاتی شیعه در ایام حج توجه نداریم؟! این خیلی ساده است. موسم ذی الحجه در مکه و مدینه، بهترین فصل صدور انقلاب و اتحاد مسلمین و تبلیغات علنی شیعه و بعثه رهبر معظم انقلاب است. شک نکنید که به خاطر محدودیت هایی که در عرصه رسانه های جهانی داریم سفر حج از اهمیت بالا و حتی استراتژیکی قابل تاملی برخورداره. فقط دو مورد عرض میکنم و بقیه اش بنا به مسائلی نمیتونم واضح عرض کنم. فقط همینو بدونید که تعداد کتب و نشریاتی که ایران در این موسم بین دیگر زائران کشورهای اسلامی تهیه و توزیع میکنه، از تعداد کتب به فروش رفته در نمایشگاه های کتاب تهران بالاتر و قابل تامل تر است. به گونه ای که به خاطر تقاضای بالای این مسئله، چند سالی است که سفارشی عمل میشه. و یا کارگروه های تبلیغی و اطلاع رسانی ما الحمدلله خیلی خوب عمل کرده و طی شبکه خوشه ای جالبی به حجاج دیگر بلاد مسلمین ارائه خدمات میدهد. کدام عقل سلیم حکم میکند که ما این فرصت بالا و قابل توجه را از خودمان سلب کنیم و احساسی تصمیم بگیریم؟

5-هنوز هیچ خبرگزاری سند قطعی مینی بر تعمّد دولت سعودی در این زمینه ارائه نداده است. هنوز نمیتوان قطعی گفت که جنایتی رخ داده است. هنوز زود است که بگوییم دسیسه بوده و قرار بر کشت و کشتار مردم بیگناه بوده است. شاید سعودی ها علی الخصوص زمامداران کنونی اش، سیاست و اقتدار پادشاه قبلیشان را نداشته باشند اما اینقدر هم احمق به نظر نمیرسند که دست به چنین جنایتی بزنند و پیشبینی عواقبش را نکنند. چرا که بالاخره سفر حج هم برای سعودی ها از برد اقتصادی و سیاسی بالایی برخوردار است و آنها هیچوقت به این راحتی با این مسئله بازی نمیکنند. تعلّل دولت سعودی در ارائه خدمات رسانی تایید شده اما تعمد آنها در این حادثه اثبات نشده و نیاز به اسناد قطعی تری دارد. لذا اشعار بلند و منظوم درباره لعن آل سعود و شعار مرگ بر آل سعود و امثال ذلک، به خودی خود خوب است اما در این زمینه به خصوص، اثبات جرم کار راحتی نیست.

 

عرض بنده این است که لطفا احساسی تصمیم نگیرید و اجازه ندهید خیلی راحت در موجی بیفتید که فقط با احساسات فرد بازی میکنه. تصمیم نهایی به عهده رهبر معظم انقلاب و دست اندر کاران سازمان حج و بعثه رهبری است.







صفحات :
|  1  2  >  |