کميل کسان خود را بگو تا پسين روز پى ورزيدن بزرگيها شوند و شب پى برآوردن نياز خفته‏ها . چه ، بدان کس که گوش او بانگها را فرا گيرد ، هيچ کس دلى را شاد نکند جز که خدا از آن شادمانى براى وى لطفى آفريند ، و چون بدو مصيبتى رسد آن لطف همانند آبى که سرازير شود روى به وى نهد ، تا آن مصيبت را از او دور گرداند چنانکه شتر غريبه را از چراگاه دور سازند . [نهج البلاغه]
پژواک انديشه

گريه چيست؟


ريزش اشک از ديدگان انسان همراه با غم و زارى و گاه با سخن و زمزمه، گريه ناميده مى‏شود، (2) زلال جارى که به وسيله آن مشعل چشمان روشن مى‏شود و نسيم آرام‏بخش که سرزمين وجود بدان از غبار و کدورت پاک مى‏شود. حقيقتى شگفت‏آور که امام صادق(ع) درباره آن فرمود:


گريه موهبتى الهى است که توسط آن رطوبت مغز انسان - که موجب دردهاى بسيارى خواهد شد - جدا مى‏شود و افراد را از کورى ايمن مى‏سازد، سلامتى و تندرستى بدن را به همراه مى‏آورد و سرانجام حالت نشاط، سبکبالى و طراوت روح به آدمى مى‏بخشد. (3)


از اين رو گريه از ويژگى‏هاى انسانها است و عمر زياد و سلامتى بسيار به همراه داشته و افراد را از اندوه و ناراحتى‏ها تهى مى‏سازد. آنان که با سخنان تاثيربخش و اشعار احساس‏آفرين خويش، اين چشمه نهفته را جوشان مى‏سازند حقى والا و منتى بسيار بر گريه کنندگان دارند و آنان را در فضايى فراتر از جلوه‏هاى فريباى زندگى پرواز مى‏دهند. (4)


منشا گريه و آثار آن


گواه عشق ما اين ديده و دل رساند اشک و غم ما را به منزل هنوز اشک عزا پيوسته جارى است رواق چشممان آيينه‏کارى است (5)


سرچشمه گريه عاطفه و احساس است که به دنبال شوق و عشق، شکست و تنگدلى، محروميت و ياس، پيروز و شادکامى و يا حزن و اندوه از چشمان انسان جارى مى‏شود. (6) آنجا که امام عصر عليه السلام سخن از مصايب جد بزرگور خويش اباعبدالله الحسين(ع) مى‏کند و لب به بيان عشق و علاقه خود مى‏گشايد، چنين مى‏فرمايد:


اى جد عزيز! در مصايب و بلاهايى که بر تو فرود آمد، هر صبح و شام سرشک غم و اشک اندوه از چشمان خود مى‏ريزم و چون اشکم تمام شد، براى تو خون گريه مى‏کنم. (7)


آنجا که آثار اجتماعى گريه را مى‏يابيم، تلطف و مهربانى، همدلى و هم سويى و شکل‏گيرى حالات روحى‏به چشم مى‏خورد و چون به آثار سياسى گريه مى‏نگريم، ادامه دادن راه و حرکت محبوب شرکت در حماسه شهيد و يا عزيز از دست رفته، تصميم به تقويت هدف و آرمان وى و همدلى با افکار و خواسته‏هاى او را مى‏بينيم.


زيرا گريه مظهر شديدترين حالات احساسى انسان است، از ژرفاى وجود سرچشمه مى‏گيرد (8) و عشقى روزافزون در رسيدن به صفات محبوب و دريافت پيامهاى او فراهم مى‏کند که در رهگذر زندگانى چون کيميايى درخشان رواق وجود انسان را آينه کارى و شفاف و نورانى مى‏کند.


 


ابعاد گريه و انواع آن


گريه از مختصات انسان - و اعراض خاص او - است که دانشمندان علوم مختلف نسبت‏به آن پژوهشها و دقتهاى فراوانى داشته‏اند:


پزشکان، آثار جسمانى زيادى براى گريه شمرده‏اند و روان شناسان از تاثير آن بر روح و روان مطالب بسيارى نوشته‏اند. آنجا که علماى اخلاق نسبت‏به طهارت روح و پاکى باطن دستورالعمل‏هايى مى‏دهند اشک چشم را نشان نورانيت قلب و گيرندگى دل آدمى مى‏دانند و جامعه شناسان، تسلط سخنران را بر گريه و خنده مخاطبان خود، تسلط بر تمامى قلب آنان مى‏دانند; چرا که گريه طوفانى عظيم در سرزمين وجود افراد به پا مى‏کند و چون ريزش آبشارى از احساس و عاطفه است که همگان را به سوى خويش مى‏کشاند.


«دارون‏» در کتاب «بيان احساسات و تالمات در انسان و حيوان 1890 ميلادى‏» ريزش اشک را براى حيوانات همچون فيل بيان مى‏کند اما برخى ديگر اين سخن را رد کرده و گريه را ويژگى خاص آدمى شمرده‏اند که برخاسته از ژرفاى وجود او خواهد بود. (9)


انديشمندان گريه را داراى انواع گوناگونى دانسته‏اند که برخى از آنها عبارتست از:


گريه شوق، گريه حزن، گريه ضعف و زبونى، گريه پيروزى و سربلندى و گريه دروغين.


آرى اشک عاشقانه زبان دل است و گريه واقعى فريادى است در سکوت; فريادى که نشان از ضعف و زبونى نيست. و سخن احساس و عشق آدمى است، در آنجا که قلم توان نوشتن ندارد و در بيان ياراى ترسيم نيست;


هرچند نيست درد دل ما نوشتنى از اشک خود، دو سطر به ايما نوشته‏ايم (10)


گريه در ديدگاه قرآن


قرآن کريم اين کتاب سترگ «گريه‏» را شيوه ديرينه انبياى الهى مى‏شمرد; آنجا که يعقوب براى يوسف خود سرشک غم ريخت، يادآور مى‏شود (11) و گريه نوح را بيان مى‏کند. (12) چون سخن از شعيب پيامبر مى‏شود، گريه او را به درگاه خداوند گوشزد مى‏نمايد (13) و داود را رسولى معرفى مى‏کند که اهل گريه و راز و نياز بوده است. (14) هنگامى که به آخرين سفير سعادت خود يعنى حضرت محمد(ص) مى‏رسد، او و اصحاب عزيزش را مردانى مى‏شمرد که سرشک غم و اندوه از ديدگان خود جارى مى‏کردند و با شنيدن آيات قرآن از خوف الهى اشک مى‏ريختند (15) و نسبت‏به اصحاب صفه - آن تهيدستان لبريز از ايمان - ريزش اشک را به هنگام شنيدن قرآن نسبت مى‏دهد. (16)


پژوهش برخى از مفسران بدانجا انجاميده که گريه يوسف را بر قبر مادر بيان کرده‏اند و نسبت‏به اين صفت پسنديده و عاطفى از صالحان و مؤمنان سخن گفته‏اند. (17) و بعضى ديگر، افزون از آيات الهى که بيانگر گريه آسمان و زمين در مرگ مؤمنان است، گستره اين بحث را با رواياتى ارزشمند، شکوهى بيشتر بخشيد و از چنين عشق و عاطفه‏اى - که برخاسته از معرفت است - معارفى ژرف به دست آورده‏اند. (18) آنجا که پروردگار متعال مى‏فرمايد:


«فما بکت عليهم السماء والارض و ما کانوا منظرين.» (19)


(پس نگريست‏بر آنان آسمان و زمين و مهلت نيز به آنها داده نشد.)


و سپس ارزش گريه خوف‏آميز از عظمت الهى را توضيح داده‏اند. (20) «و يخرون للاذقان يبکون و يزيدهم خشوعا» (21) صحيفه‏اى از اين دفتر معرفت را مى‏گشاييم:


آسمان و زمين براى برخى مى‏گريند و نسبت‏به عده‏اى هيچ احساس ندارند! نگريستن بر سرکشان و فرعونيان نشان از حقارت آنها و بيانگر نداشتن دلسوز و يار و ياور براى آنان است اما براى مقربان درگاه الهى و مؤمنان و فرشتگان گريه مى‏کنند و سرشک غم مى‏ريزند.


پاره‏اى گريه آسمان و زمين را گريه‏اى حقيقى مى‏دانند که به صورت نوعى دگرگونى و سرخى مخصوص (افزون بر سرخى هميشگى به هنگام طلوع و غروب) خودنمايى مى‏کند، همانند روايتى که:


«لما قتل الحسين بن على بن ابى‏طالب(ع) بکت السماء عليه و بکائها حمزه اطرافها.» (22)


هنگامى که حسين بن على بن‏ابى‏طالب(ع) شهيد شد، آسمان بر او گريه کرد و گريه او سرخى مخصوصى بود که در اطراف آسمان نمايان شد.


و در حديث ديگرى مى‏خوانيم: امام صادق(ع) فرمود:


«آسمان بر يحيى بن زکريا عليه السلام (که از سوى طاغوت زمان خود به گونه‏اى جانسوز شهيد شد) و بر حسين بن على(ع) چهل روز گريه کرد و بر ديگرى غير از آن دو گريه نکرده است.» (23)


آرى در مرگ مؤمنان و شيفتگان الهى چشم فلک گريان مى‏شود و خاطر خورشيد پژمان مى‏گردد; زيرا اينان شعاع رحمت الهى بر زمين و پرتو عشق و محبت‏خداوندى از آسمان‏اند. (24)


 


دعاها و گريه


جايگاه اشک و کوتاه بودن راه تقرب به وسيله آن به حدى است که در دعاهاى مختلف چون مقام تسليم و رضا، اطاعت و طاعت و بندگى و قرب پديد مى‏آيد; نام «اشک و گريه‏» و تکرار آن، صفابخش دلهاى پاک و بيدار مى‏شود و گاه بيشتر از آن مطرح مى‏شود که:


«فعلى الاطايب من اهل بيت محمد و على صلى الله عليهما و آلهما فليبک الباکون واياهم فليندب النادبون ولمثلهم فلتذرف الدموع وليصرخ الصارخون ويضج الضاجون و يعج العاجون...» (25)


(پس - شيعيان آل محمد(ص) - بايد بر پاکان اهل بيت پيامبر و على - درود الهى بر آنان و دودمانشان باد - اشک از ديدگان بارند و ناله و زارى و ضجه و شيون از دل برکشند.)


آنگاه که امام سجاد(ع) سخن از تهيدست‏بودن به هنگام حضور در محضر الهى مى‏گويد و ياد قبر و فرجام نامعلوم خويش با اعمال ناچيز خود مى‏کند - که اين عبارات تعليمى براى بندگان عصيانگر و بيانگر سختى معاد و احساس سنگينى مسؤوليت توسط معصومان عليهم السلام است - از ژرفاى وجود گريستن به پيشگاه معبود و محبوب خود را به ميان مى‏آورد و مى‏فرمايد:


و مالى لاابکى ولاادرى الى مايکون مصيرى ... ابکى لخروج نفسى ابکى لظلمة قبرى، ابکى لضيق لحدى ابکى لسؤال منکر و نکير اياى ابکى لخروجى من قبرى عريانا ذليلا حاملا ثقلى على ظهرى ... (26)


(چرا نگريم در صورتى که نمى‏دانم فرجام من چگونه است ... مى‏گريم بر آن حالتى که روح و روانم از بدنم خارج مى‏شود، مى‏گريم براى تاريکى قبرم، مى‏گريم براى تنگى لحدم، مى‏گريم براى پرسش دو ملک الهى، نکير و منکر. مى‏گريم براى آن هنگامى که عريان، ذليل و با بارى از گناه از قبر خارج مى‏شوم ...)


امام حسين(ع) و جايگاه گريه براى آن حضرت


روزى که گل آدم و حوا بسرشتند بر نام حسين بن على گريه نوشتند فرمود نبى در صفت گريه کنانش البته که آن طايفه از اهل بهشتند (27)


از آغازين روزهاى سوگوارى و برپايى محافل سخنرانى در ايام محرم و ديگر مناسبتهاى مذهبى، سخن از گريه، ارزشهاى اخروى و آثار معنوى آن انگيزه‏اى قوى براى شيفتگان اهل‏بيت عليهم السلام بويژه سيدالشهدا عليه السلام ايجاد نمود تا خود را از اين بارش مغفرت و ريزش رحمت الهى محروم نکنند. از سوى ديگر پاره‏اى آزادانديش و حقيقت‏جو و تعدادى از دين ناباوران مانده در قحطى معرفت و عشق، به اعتقادات و باورهاى زلال و شفاف اينان خرده گرفته و گاه با جملاتى نادرست و ويرانگر بنيان روايات و سخنان معصومان عليهم السلام را هدف مى‏گيرند و انگيزه‏هاى پاک و خدايى را با غبار ترديد، دچار کدورت و تيرگى مى‏کنند. گفتنى است که بسيارى از اين انتقادها برخاسته از سخنان يک سويه و ناپخته سخنرانانى است که بدون توجه به ديگر روايات و غافل از اهداف والاى پيشوايان و علماى دين، براى اهداف نامقدس خويش، بيراهه‏اى ظلمانى - براى خوش آمد افراد - ترسيم مى‏کنند و يک قطره اشک را با تمامى گناهان و نافرمانى‏ها موجب خاموش سازى درياهاى آتش و آوار عذاب مى‏دانند! در حالى که معصومان عليهم السلام و اولياى الهى چون سخن از آتش دوزخ به ميان مى‏آمد، دگرگونى عميقى در وجودشان نمايان مى‏شد و به خدا پناه مى‏بردند و راه توبه، سنخيت و همرنگى با صفات الهى را بهترين راه گريز از اين پرتگاه مى‏دانستند.


براى بررسى و تحليل آن سخنان و اين انتقادات، ابتدا مرورى بر احاديث معصومان مى‏کنيم و از ارزش گريه براى سيد مظلومان، امام حسين(ع) آگاه مى‏شويم، سپس به بررسى آنها مى‏پردازيم:


رسول خدا(ص) فرمود: کسى که گريه کند و 50 نفر، يا 30 نفر، يا 20 نفر، يا 10 نفر و حتى يک نفر را بگرياند و اگر نمى‏تواند گريه کند تباکى نمايد - و خود را به شکل افراد گريان درآورد - بهشت از آن او خواهد بود. (28)


امام صادق(ع) مى‏فرمايد: اميرمؤمنان على(ع) نگاهى به حسين(ع) کرد و فرمود: «اى مايه گريه هر مؤمن‏» چون امام حسين(ع) عرض کرد پدر مرا مى‏گوييد. على(ع) مى‏فرمود: آرى اى پسرم. (29)


امام حسين(ع) مى‏فرمود: من کشته گريه‏ها هستم. ياد نمى‏کند مرا مؤمنى مگر اشک برايم مى‏ريزد. (30)


امام صادق(ع) فرمود: امام حسين(ع) گريه هر مؤمن است‏به يک قطره اشک هر چند به مقدار بال مگس، باعث آمرزش گناهان مى‏شوند، گرچه گناهان همانند کف دريا - زياد - باشند. (31)


امام رضا عليه السلام رو به ريان بن شبيب کرد و فرمود: اى پسر شبيب! هرگاه خواستى براى چيزى - و کسى - گريه کنى، براى جد ما امام حسين(ع) گريه کن. (32)


آرى;


شيعيان سوداگران نيتند زارعان اشک و مظلوميتند شيعه هر شب مى‏چکد از چشم ياد شيعه عاشق مى‏شود هر بامداد شيعيان شب را تنفس کرده‏اند شيعيان در خون تجسس کرده‏اند نى نوا را در دل خود ذکر کن «کل ارض کربلا» را فکر کن


 


اشک انبياى الهى


آنگاه که فراتر از اين گستره مى‏نگريم، افقى ديگر مى‏بينيم که حيرت انسان را دو چندان مى‏کند زيرا انبياى الهى را مى‏يابيم که در سوک سيد شهيدان; امام حسين(ع) سرشک غم از ديدگان جارى کرده‏اند و در مصائب آن دردانه آفرينش سوگوارى کرده‏اند;


حضرت آدم (34) ، حضرت زکريا (35) ، حضرت نوح (36) ، حضرت ابراهيم (37) ، حضرت اسماعيل (38) ، حضرت سليمان (39) ، حضرت موسى (40) و حضرت عيسى (41) (عليهم السلام); رسولان پاک سرشت الهى بوده‏اند که از ديرزمان بيرق عشق و ارادت و اشک و علاقه را بر دلهاى خدايى نشانده‏اند.


برتر از اين معرفت، عشق و شناخت‏حيوانات و حتى جمادات نسبت‏به امام حسين(ع) است که درباره بلاهاى کربلا، انسان نيز سرشک غم ريختند و اظهار محبت نمودند.


امام رضا عليه السلام مى‏فرمود:


جغد در زمان جدم رسول خدا(ص) در منازل و کاخ‏ها سکنى داشت، مقدارى از غذاى مردم را مى‏خورد و از آب‏آشاميدنى آنان مى‏نوشيد و به محل خود بازمى‏گشت، اما پس از شهادت امام حسين(ع) از مکانهاى آباد به نقاط ويران، کوهها و بيابانها روى نهاد و مى‏گفت:


شما چه بد امتى هستيد که فرزند پيامبرتان را کشتيد من از شما بر خود ايمن نيستم. (42)


امام صادق(ع) در اين باره فرمود: جغد روزها روزه است و شبها پس از افطار تا صبح بر حسين(ع) ندبه و ناله مى‏کند. (43)


و در سخن ديگرى است که با شهادت سيدالشهدا عليه السلام چهل روز آسمان خون گريست، زمين اشک ماتم ريخت‏با تاريکى در صبح، آسمان سرشک ماتم نشان داد با کسوف و قرمزى، کوهها تکه تکه شدند و پراکنده گرديدند و درياها شکاف برداشتند  تا سوک و ماتم خود را آشکار نمايند.


و بدين سان:


در سلسله اشک بود گوهر مقصود گر هست ز يوسف خبر، اين قافله دارد


 


پى‏نوشتها:


1- کفشهاى مکاشفه، احمد عزيزى، ص‏331.


2- مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانى، ص‏58; مجمع البحرين، طريحى، مجلد اول، ص‏234; فرهنگ بزرگ جامع نوين، احمد سياح، ج‏1، ص‏108.


3- توحيد مفضل، ترجمه مرحوم ملا محمد باقر مجلسى، ص‏62.


4- آيت الله حائرى شيرازى، سخنرانى در دفتر رهبرى، قم، روز شهادت امام صادق(ع)، 4/12/1376.


5- استاد محدثى.


6- نک: تفسير التبيان، ج‏9، ص‏436.


7- نک: زيارت ناحيه از حضرت مهدى عليه السلام.


8- حماسه حسينى، آيت الله شهيد مطهرى، ج‏3، ص‏94.


9- همان، ص‏94 و95.


10- صائب تبريزى (اصفهانى).


11- يوسف/76; رک: تفسير التبيان، ج‏6، ص‏184.


12- هود/25; رک: تفسير کشف الاسرار، ج‏4، ص‏382.


13- قصص/22; رک: همان، ج‏7، ص‏308.


14- ص/21; رک: همان، ج‏8، ص‏342.


15- حجر/43; رک: همان، ج‏5، ص‏329.


16- نجم/60; رک: تفسير المراغى، ج‏27، ص‏72.


17- يوسف/20; رک: تفسير کشف الاسرار، ج‏5، ص‏32.


18- رک: تفسير نمونه، ج‏21، ص‏179; تفسير کشف الاسرار، ج‏9، ص‏99; تفسير مفيد، ج‏25، ص‏225.


19- دخان/29.


20- رک: تفسير المراغى، ج‏15، ص‏109.


21- اسراء/109.


22- مجمع البيان، ج‏9، ص‏69.


23- همان.


24- تفسير نمونه، ج‏21، ص‏179 تا 181 (با تلخيص فراوان).


25- دعاى ندبه; رک: مفاتيح الجنان، حاج شيخ عباس قمى، دفتر نشر فرهنگ، ص‏980.


26- دعاى ابوحمزه ثمالى; رک: همان، ص‏348.


27- سيماى کربلا، محمد صحتى سردرودى، مقدمه.


28- کامل الزيارات، ابو قولويه، بحث گريه براى امام حسين(ع).


29- کامل الزيارات، ابو قولويه، بحث گريه براى امام حسين(ع).


30- کامل الزيارات، ابو قولويه، بحث گريه براى امام حسين(ع).


31- کامل الزيارات، ابو قولويه، بحث گريه براى امام حسين(ع).


32- کامل الزيارات، ابو قولويه، بحث گريه براى امام حسين(ع).


33- کفشهاى مکاشفه، ص‏315 و317 (با تلخيص بسيار).


34- بحارالانوار، علامه مجلسى، ج‏44، ص‏242 و245.


35- همان، ص‏223.


36- همان، ص‏230 و243.


37- همان، ص‏225 و243.


38- همان، ص‏227 و243.


39- همان، ص‏244.


40- همان.


41- همان.


43- کامل الزيارات، بحث گريه براى امام حسين(ع).


43- کامل الزيارات، بحث گريه براى امام حسين(ع).


 



محمدرضا ::: شنبه 7/7/1386::: ساعت 2:40 عصر


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ