خيرى را که آتش دوزخ در پى بود خير نتوان به حساب آورد ، و شرّى را که پس آن بهشت بود ، شرّ نتوان وصف کرد . هر نعمتى جز بهشت خوارست ، و هر بلايى جز آتش دوزخ عافيت به شمار . [نهج البلاغه]
پژواک انديشه

محمد پيامبر نسل سوم، پيامبر نسل سوخته


قرن ها گذشت. امپراطور ها هم ديديم وبا پدرانمان بر ايشان کاخ ساختيم. نوبت به سلاسل شوم رسيد .


آنها هم کاخ مي خواستند وهم مالياتهاي گزاف... شبي در خانمان نشسته بوديم از بيرون صداي ول وله.


مي آمد مردم از ظهور مردي سخن مي گفتند که با شعارهاي مدرن که فقط در کتاب ها آن  شعارها را


خوانده بوديم به جنگ دنيايي پر از تروسيم ودنيا پرست وامشا لهم آمده بود . گفتيم شايد اوهم اهل


شعار است. آمده تا برايش کاخ بسازيم وماليات جمع کنيم. ديري نگذشت که حکومت که حکومتش بر


سر زبانها افتاد وهمه ازحاکميت او سخن مي گفتند. مي گفتند در مکتب او کسي حق سخن دارد که يا


حرفي براي گفتن داشته باشد ويا حداقل مرد عمل باشد. زندگي اورا هم ديديم او بي ادعا آمده بود وبي


ادعاهم رفت وحتي نه کاخي خواست ونه مالياتي. وکاخهايي را که من وپدرانم با دستان تاول زده براي


امرا ساخته بوديم يک شبه به زمين کوبيد.


در شرق وغرب نام او بر زبان ها افتاد بدون القاب شاهانه وبدون تشريفات آيت ا... بازيهاي مرجعانه،همه


به او مي گفتند: محمد!


او نيامد تا بخواهد – بخورد- ببرد بلکه او آمد تا با سه چيز مبارزه کند زرو زور و تزويررا از بين ببرد .


او روشن فکري بود که با انديشهاي اصلاح طلبانه ودرعين حال زير کانه ي خود به جنگ سوسمار


خورهايي آمده بود که روشن فکر انشانه ، شهادت تاريخ، ماه واختر را مي پرستيدند او حاکم صادقي بود


که در ذيل  حکومتش، حاکميت از آن اکثريت پا برهنه بود نه اقليت سربرهنه.در حکوت او تنها چيزي که


ارزش نداشت مناصب باد آورده بود واموال برباد رفته. حتي بهشتي را هم که وعده اش مي دادند به بها


بود نه به بهانه .


در صدر حرکات اصلاح طلبانه اش، زن سالاري نبود اما با فمنيسم مبارزه کرد .


او ياد داد که چگونه وبدور از هياهو وسيستم هاي طويل وعريض مي شود جهان سازي کرد ودر عين حال، قائل به دهکده ي واحد جهاني نشد.


اورا امروز هم مي خواهيم . بگذاريد دادبزنم – فرياد کنم – که اي محمد کجايي به خانه هايمان بيا. بيا وببين


گوساله ي سامري کار خودش را کرد. هنوز هزارو چهارصدواندي نگذشته که باز هم زنده به گورمي کنند .


اما اين بار فقط با دختران کار ندارند بلکه در صددند نسلي رازنده بگورکنند. اين باربجاي کندن


گوردربيابانهاي اطراف شهر، گوراودر تاريخي کرده اند که از پيدايش آن بي خبربودم وحتي نمي دانم چطور رخ داد.آي محمد ! بيا ويا لااقل ، اگر نمي آيي، به خواب پدرانمان – معلمانمان ومذهبيهايمان بيا وبه آنها بگو: اين نسل خسته شده .اين نسل تاب وطاقت وين گريزها راندارد .بخواب آن ها بياوبگوکه آن طرف خبري نيست هرچه هست همين جاست .حور،دختر همين نسل است . لؤلؤمکنون همين خيابان ها است پسران زيبا رو همين نسل سومي ها هستند به داد آن ها برسيد.


آي محمد ! مي ترسم به خواب آن ها بيايي. چرا که خوف اين را دارم که صبح ازخواب بلندشوند و دکان باز کنند که ما اورا در خواب ديديم . نمي دانم چه کار بايد کرد . توخود خوب مي داني . خلاسه به داد نسلي برس که امروز از هر روزبه تومحتاج تر است .اگر امروز سوسمار خورها نيستند وديگرکسي ماه واختر رانمي پرستد ، خدايي براي خود برگزيده که زير سايه ي تخت وعرشش وبنام او کارهايي مي کنند که هيچ خدايي آن را نمي پذيرد .


آي محمد ! بداد نسلي برس که نه انقلاب را ديده تاجو انقلابي به خود بگيرد ونه جنگي رفته که حاجي ها وسيد هارا ديده باشد اوفقط خودش را ديد که در دامن جامعه اي گرفتار شد که آبستن تناقضهاست .


آي محمد ! بدادنسلي  برس که خود ،پيامبر است اما صحابه اش رجالهايند . اوآمده تا بسازد نيامده تا بسوزد اوحامي تمام سينه هايي است که از درد حقوق بشر ناله اش راملائک کر کرده. امروز فقط به تونياز است . به تو اي محمد!


اي محمد ! بايد ديگر هيچ نگويم چون هرچه بگويم متهم تر مي شوم فقط بگذار همين يک جمله رااز درگاه ذات اقدس بخواهم : الهي مرا_ معلم مرا_ هم درس مرا _ هم بحث مرا _پدرومادر مرا وهم کيش و خلاصه هم نسل مرا ازچنگ عقايد به آغوش حقايق نايل فرما .   


«  محمد رضا حدادپور»



محمدرضا ::: يکشنبه 8/7/1386::: ساعت 10:22 صبح


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ