سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
پژواک اندیشه
آن که دورى سفر را یاد آرد ، خود را براى آن آماده دارد . [نهج البلاغه]

پژواک اندیشه


 


قرآن ، من شرمنده توام ...


 


قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته‌ام که هر وقت در کوچه‌مان آوازت بلند می‌شود همه از هم می‌پرسند ” چه کس مرده است؟ ” چه غفلت بزرگی که می‌پنداریم خدا تورا برای مردگان ما نازل کرده است.


 قرآن! من شرمنده توام اگر تورا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده‌ام .


 


یکی ذوق می‌کند که تورا بر روی برنج نوشته، ‌یکی ذوق می‌کند که ترا فرش کرده، ‌یکی ذوق می‌کند که تورابا طلا نوشته، ‌یکی به خود می‌بالد که تورا در کوچک‌ترین قطع ممکن منتشر کرده و  آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟


 


قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می‌خوانند و تورا می‌شنوند،‌ آن چنان به پایت می‌نشینند که خلایق به پای موسیقی‌های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت ! ” گویی مسابقه نفس است


 


قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده‌ای حفظ کردن تو با شماره صفحه، ‌خواندن تو از آخر به اول، ‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که تورا حفظ کرده‌اند، ‌حفظ کنی، تا این چنین تورا اسباب مسابقات هوش نکنند .


 


خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .


 آنان که وقتی تورا می‌خوانند چنان حظ می‌کنند،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن کرده‌ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیده ایم.                    


                                            دکترشریعتی




محمدرضا ::: سه شنبه 17/12/89::: ساعت 10:33 صبح

سلام دوستان


دیروز سر کلاس ، قضیه ای تعریف کردم که شاید نقلش اینجا هم خالی از لطف نباشه .


نقل است که دو عارف با هم از راهی گذر میکردند . دختر زیبا و جوانی را دیدند که بخاطر آسیب جدی که به پایش وارد شده بود قادر به راه رفتن نبود و نمیتوانست از عرض خیابان عبور کند . یکی از آن عرفا دست آن دختر زیبا را از زیر عبای خود گرفت و او را به آن طرف خیابان برد . سپس با دوست عارفش به حجره رفتند . دوستش که این صحنه را دیده بود و نمیتوانست جلوی خودش و حرفی که در دل داشت بگیرد گفت : اصلا از شما با آن سابقه عرفانی انتظار نداشتم که با دیدن آن دختر زیبا اینچنین از خود بیخود شوید و او را به آن طرف برسانید درحالی که دستان او را هم گرفته بودید .


عارف انسان دوست فرمود : من فقط آن دختر را در خیابان دیدم و همان جا هم رهایش کردم اما تو آن را با قوه خیالت به خانه هم آوردیش .




محمدرضا ::: یکشنبه 8/12/89::: ساعت 10:0 صبح

سلام دوستان


واقعا شرمندم که توفیف نبود بیشتر خدمت برسم


امروز یکی از اشعاری که خیلی دوسش دارم و بیشتر اوقات با خودم زمزمه میکنم خدمتتون تقدیم میکنم:


هر چه کردم نشوم از تو جدا بدتر شد 


 از دل مل نرود مهر و وقا بدتر شد


مثلا خواستم اینبار موقر باشم 


 و به جای تو بگویم شما بدتر شد


این متانت به دل سنگ تو تاثیر نکرد 


بلکه برعکس فقط رابطه ها بدتر شد


چاره دارو و دوا نیست که حال دل من


بی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد


آسمان وفت قرار من و تو ابری بود


 تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد


روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت


خواستم پاک کنم عشق تو را بدتر شد




محمدرضا ::: یکشنبه 7/9/89::: ساعت 10:51 صبح

>> بازدیدهای وبلاگ <<
بازدید امروز: 0


بازدید دیروز: 12


کل بازدید :18720
 
 >>اوقات شرعی <<
 
>> درباره خودم<<
محمدرضا[34]
سلام وبلاگ بنده پیرامون مسایل پژوهشی - مذهبی است . لطفا با انتقادات و پیشنهادات سازنده خویش مرا یاری نمایید.
 
 
 
>>اشتراک در خبرنامه<<